….

یادم هست وقتی که برای خداحافظی آخر به خانه دوستم رفتم، شوهرش چند بار تکرار کرد که ” از خارج بدم می‌آید. ایران، بهترین جای دنیا برای زندگی است و همه ایرانیهای مهاجر بدبختند، منتها روی برگشت به وطن ندارند.” بحثی سر درستی یا نادرستی این گفته ندارم، بحث من بر سر کلی‌گویی است و این که این جناب، اصولا خدمت سربازی نرفته بود و لذا گذرنامه برای خروج از کشور نداشت. بنابراین تنها راه برای او این بود که اصلا این امکان را نفی کند و بگوید به طور کل از “خارج” بدش می‌آید.
حالا که فکر می کنم می‌بینم از این “بدم می‌آید” ها زیاد شنیده‌ام.
یک بار هم در یک مجلس مهمانی، یکی از دوستان سابق و دشمنان اخیر ناگهان رو کرد به من و گفت: “از وبلاگ‌‌ها بدم می آید، وبلاگ نویس‌ها خیال می کنند که نویسنده‌اند.” شستم خبردار شد که وبلاگ من را خوانده و منظور مستقیم‌اش من هستم. از آنجا که مطمئن بودم در زندگی اش به جز صفحه تسلیت روزنامه چیزی نمی خواند و غیر از کتاب های زمان مدرسه و دانشگاه، هیچ کتاب و هیچ نویسنده‌ای را ندیده و نمی شناسد، پا‌پی‌اش شدم که بگوید از وبلاگ چه چیزی می‌داند و چند تا وبلاگ خوانده است و اصولا منظورش از کلمه نویسنده چیست؟ حدس‌ام درست بود و طرف از روی فضولی، فقط وبلاگ من را می خواند. توضیح دادم که من هرگز خیال نمی کنم که نویسنده هستم و به گمانم خیلی از وبلاگ نویس‌ها هم چنین ادعایی ندارند والبته نویسندگان مشهوری هم هستند که وبلاگ دارند و فرق است میان نویسنده و وبلاگ نویس؛ و البته نشد که به او حالی کنم که اگر از من بدش می آید، دخلی به وبلاگ نویسی ندارد.
حالا که به هر دو ماجرا فکر می‌کنم، می بینم خیلی‌ها از مقولاتی بدشان می آید که از آن سر در نمی آورند و یا به هر دلیلی وارد حوزه آن نمی شوند. با گفتن “بدم می‌آید” دو کار هم‌زمان می‌کنند: هم خودشان را از زحمت شناختن آن چیز یا فکر کردن بیشترمعاف می کنند، هم طرف مقابل را بدون دردسر زیر سوال می برند و درهای مذاکره را می بندند و خودشان را در موقعیت برتر قرار می دهند.
نفی چیزهایی که آنها را نمی شناسیم یا تجربه نکرده ایم، بدترین روش برای برخورد با ناشناخته‌هاست. در واقع با ترسمان، دیگران را یا می ترسانیم یا از خودمان منزجر می کنیم. اصولا شاید بهتر باشد عبارت “بدم می‌آید” را به این راحتی استفاده نکنیم. خیلی وقتها، می شود بگوییم “نمی شناسم” یا “در مورد آن چیزی نمی دانم.”

۱۳ نظر درباره “….” داده شده است.

  1. mahnaz گفت :

    هوم. اگه فیلمشو دیده باشیم حساب میشه؟

  2. alimaaan گفت :

    من هم آخرین کتابی که تا ته خوندم حساب دیفرانسیل و انتگرال بود فک کنم

  3. UN گفت :

    بنظر من علت دوست داشتن یا بد دونستن چیزی؛ فقط شناخت یا عدم شناخت اون چیز نیست.
    تازه خیلی از آدما چیزها یا افراذی رو دوست دارن که هیچ شناختی ازشون ندارن.

  4. 1001 روزنه گفت :

    با حرفت کاملا موافقم.کسانیو دیدم که هی بهم میگفتن دانشگاه که چیز تحفه ای نیست در صورتیکه برای منی که ۲ سال تلاش کردم و هدف دااشتم بود.الببته منکر تفاوت سلیقه ها نمیشه شد ولی بهر صورت نیاید کسیو نفی کرد از کاری یا برچسب زد از روی منیت و قضاوت خود.
    در بلاگ نیوز لینک داده شد.

  5. sooski گفت :

    موافقم شدیدا. ما کلی‌گویی بدبختانه جزئی از فرهنگمان شده… مگر کم شنیده‌ایم مزخرفاتی از این قبیل: زنهای مطلقه همگی … شمالیها همگی… پرستارها همگی… آرایشگرها همگی… ترکها همگی… و هزاران مثال دیگر که متاسفانه مثل نقل و نبات از دهانهای مبارک به بیرون می‌ریزد و البته عادت هم کرده‌ایم که از کلی‌گویی شرممان نشود!!

  6. آوای رهایی گفت :

    با سلام. گربه دستش به گوشت نمی رسید….. ماها باید در همه چیز اظهار نظر کنیم دیگه چه می شه کرد..

  7. نازنین نگار گفت :

    من هم یکی از این افراد رو می شناسم و از اونجائی که هر روز بیشتر می شه دامنه این منفی گرائی دیگه رغبتی به ادامه دوستی نمی بینم.

  8. امیر حسین گفت :

    به سیاق گذشته - ما جمعی از وبلاگنویسان - قصد داریم در واپسین روزهای سال ۸۴ گرد هم آییم. این گردهمایی دو هدف عمده دارد: ۱- آشنایی بیشتر وبلاگنویسان با یکدیگر، تبدیل دوستیهای مجازی به حقیقی و ایجاد وحدت و همدلی بیشتر ۲- جمع آوری مبلغی هر چند اندک برای نیازمندان و افراد بی بضاعت تاریخ برگزاری قرار جمعه ۱۹ اسفند تعیین شده است. لطفا جهت حمایت هر چه بیشتر از قرار به آن لینک دهید و بقیه را نیز در جریان قرار دهید.

  9. Sara گفت :

    man abadan az farsi type kardan badam nemiad,,,vali nemidounam inja chetori bayad farsi type konam

    yadame yebar moàlem-e-adabiatemoun estelah-e-“papey shodan“ ro “gir dadan“ ma`ni kard,,, va oun rouz che dahan ha ke baz namound
    lol… Athari hastam az Montréal tamas migiram

  10. Sara گفت :

    http://www.sharghnewspaper.com/841210/html/index.htm

    inam age nakhoundin… zoud tar bekhounin
    “masàle yahoud, masàle ma nist“

  11. محمود گفت :

    حالا که میگی می‌بینم دوست دارم اول همه‌ی نوشته‌هام با «همه» شروع بشه!

  12. محمود گفت :

    گاهی بیان واقعیات درست نیست .بهتره برای ادب یا روشن کردن آدمها راههای دیگری را دنبال کرد ضمن اینکه وقت را نباید از دست داد و تبلور اندیشه را باید بروز دا مهماینه که اونچه که داری را عرضه کنی نقد خودش باعث جمع بندی خوهد بود

  13. نارنج گفت :

    ولی من وبلاگا رو با نویسنده هاشون دوست دارم. فکرشو که می کنم می بینم که اگه این وبلاگا نبودن و خوندن مطالبشون، من اینجا خیلی احساس تنهایی می کردم. و خیلی چیزایی که راجع به آدما یاد گرفتم، یاد نگرفته بودم. یا خیلی چیزایی رو که راجع به خودم یاد گرفتم یا با خودم تمرین کردم، حالا نداشتم. مرسی از همه وبلاگ نویسایی که می نویسن. حالا هر جوری که می نویسن. درسته که آدم به جوشی هم نیستم. ولی تو دلم که باهاشون می جوشم. این خودش خیلی خوبه.

نظر بدهید