برای من مسلم شده که با خواندن وبلاگهای فارسی، از این نوعی که من می‌خوانم، نمی‌توان دقیقا فهمید که در تهران چه خبر است. رفقای وبلاگی من این روزها وقتشان را در صف جشنواره می‌گذرانند و دغدغه‌شان هم درگیر شدن ایران در جنگ است. در حالی که از تهران خبر می‌رسد که جماعت زیادی در صف خریدن فیش موبایل هستند و دغدغه‌شان هم به موقع اعلام شدن فیش است، بلکه بتوانند یک مبلغ قابل توجهی سود ببرند.

پانوشت: کد لوگوی مربوط به روزشمار آزادی گنجی در وبلاگ دندانپزشک موجود است. من برم سر درس و مشقم…

پانوشت ۲: انتخابات کانادا وحضورایرانیان
به خدا الان می رم دیگه…

۳ نظر درباره “” داده شده است.

  1. شبح گفت :

    سایه عزیز!
    طبقه‌ی متوسط تهران همین‌کارها را که می‌گویی می‌کنند می‌خواهند از مختصر پسنداز خود سودی بالاتر از بانک‌ها ببرند و روزی در بورس روزی موبایل روزی سکه روزی دلار و البته همیشه هم چیزی جز باد در کفشان نمانده است.
    اما اکثریت مردم هم‌چنان مانند گذشته در فقر و کار طاقت‌فرسا دست و پا می‌زنند. روحیه‌ها روز به روز خراب‌تر می‌شود و امیدها ناامید…

  2. سرزمین رویایی گفت :

    هیچ خبری نیست اینجا
    به جز
    یاس
    نا امیدی
    بی کاری
    تجاوز
    فحشا
    بمب هسته ای
    آرزو های دور و دراز قبل از خواب

  3. تیغ ماهی گفت :

    « فنز » رو قبلا دیدم برای همین نمی تونم جات رو خالی کنم ! :( … اون قدر صحنهء خودکشی اش رو خوب در آورده بود که این جا هم همه جیغ کشیدند ! یکیش خود من :) فقط یه سوال داشتم . پسره که از خونه رفت گم و گور شد اینا ترسیدن مجید یه بلایی سرش اوورده باشه بعد فهمیدن خونهء دوستشه . خوب ؟ پسره به مامانش گفت تو پیرو با هم نمی دونم چی ! می خواستم بدونم پسره مامانه رو با پیرو دیده بود توی رستورانه ؟ یا چی ؟ … آخه سانسور کرده بودن اونجاشو . خودمون همین جوری حدس زدیم . این هم از فواید سینمای این مملکت . آدم را خلاق بار می اورد :)

نظر بدهید