شنبه دل گیر و بدی را گذراندم. با این که برف قشنگی میآمد و هوا هم خوب بود، هیچ حال بیرون رفتن نداشتم. مدتی نشستم پای پنجره و برف را نگاه کردم. بعد هم تلویزیون را روشن کردم و غوغای انتخابات کانادا را دنبال کردم. سه ماه اقامت در یک کشور مدت کمی است برای شناختن احزاب و تشخیص صحت شعارهای انتخاباتی، به خصوص که حق رای و به تبع آن انگیزه هم نداشته باشی. با این همه از این آقای هارپر، رهبر حزب محافظه کار هیچ خوشم نمیآید. قیافه اش شبیه”آرنولد”است، شعارهایش شبیه”احمدی نژاد”و مواضع سیاسی اش شبیه”جرج بوش” و البته آمار گیری های اولیه نشان می دهد که برنده این انتخابات هم همین جناب است؛ به قول این رفیقم به همین زودیها دنیا می افتد دست میمونها و راحت میشویم.
این ها به کنار، چند تا نکته جالب در این انتخابات به چشم من آمد:
- یک اتفاق شبیه زمان انتخابات خودمان اینجا افتاد. هارپر که ذکرش همین بالا رفت، وعده داد که مالیات ها را پایین بیاورد و به خانوادههای بچه دار پول اضافه بابت حق نگهداری فرزند پرداخت کند. این وعده درست شبیه وعده “آوردن نفت به سر سفره ها” عمل کرد و حزب محافظه کار جلو افتاد.
- لیبرال ها اعلام کردند که “پاپ کورن خور”ها و”آبجوخور”ها به وعدههای مالی دل خوش میکنند و رای می دهند و البته بعد ناچار شدند که بابت توهین به اقشار آسیب پذیر معذرت خواهی کنند. چون اینجا هم به هر حال باید ژست حمایت از فقرا( فقرا به تعریف کانادا) حفظ شود، حتی اگر آنها با رایشان گند بزنند به سرنوشت خودشان و مملکت. در واقع عوام فریبی همه جای دنیا خریدار دارد.
- نحوه تبلیغات برای من عجیب است. چهره رهبر حزب مقابل را در تلویزیون نشان میدهند و ضعف های خودش و سوسابقههای حزباش را یکی یکی یادآوری میکنند. بعد هم به مردم یادآوری می کنند که پول مالیات شما نباید صرف اشتباههای این اشخاص بشود و چیزهایی از این دست.
- دو سه مرتبه آدمهای خیلی خوش لباس و خوشرو آمدهاند در خانه، در زدهاند و پرسیدهاند که شما برای رای دادن تصمیم گرفتهاید یا نه. من هم گفتهام که هنوز مقیم (همان سیتی زن) نشدهام ونمیتوانم رای بدهم و خلاص.
- روز انتخابات ممکن است بعضی جاها هوا خیلی سرد باشد. بنابراین ترتیبی داده شده که ملت بتوانند از طریق اینترنت هم رای بدهند. خیلی کنجکاوم بدانم که چه تدابیر امنیتی برای این کار در نظر گرفتهاند تا سلامت انتخابات تضمین شود. حتی به فکر افتاده ام که یک دوره مربوط به امنیت سیستمها بگذرانم که این روزها خیلی جاها ارائه می شود و طرفدار هم زیاد دارد.
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۱:۳۴ ق.ظ
وقتی که ایمیگرنت میشین یک اینشورنس نامبری میدن بهتون که گویا تمام هویت شهروند کانادایی اون تو قرار داره، بعد احتمالن شما توی اینترنت با اون آی دی رای میدین و همون یکبار هم میدین، ضمنا اکثر امور شبکه ای با امنیت بالا، کد پستی و آدرس کامل رو هم اضافه بر اون آی دی و اسم و اینشورنس نامبر چک می کنن. شانس تقلب خیلی میاد پایین، تازه اونا میتونن از روی آی پی های کیبل به راحتی محل رای دهنده رو دیتکت کنن… حتما متوجه شدی که همه چیز کانادا به اینترنت وابستست، امنیت بالایی ایجاد کردن و البته هنوزم سوراخهایی میشه پیدا کرد. ضمنا در امنیت شبکه یکی از سردمداران دنیا هستن.
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۶:۳۱ ق.ظ
سیاستمدار همه جای دنیا کلاهبرداره…حالا گاهی وقتا بعضی جاها اول زورگو میشه …بعد کلاه بردار
ما که نمی دونیم کجا!!!!!!!!!
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۹:۵۰ ق.ظ
سلام کتی.. خوبی؟ دلم برات تنگ شده دختر.. خوشی؟
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۵۲ ق.ظ
سایه جون با دوستم که تو مونترال حرف می زدم می گفت که بارون میاد ولی به صورت یخ از بس سرده. bon courage با این سرماها. پشت من کی یخ کرد:)
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۵۳ ق.ظ
منظورم ” که” بود و نه کی
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۱۶ ب.ظ
مرسی واسه اطلاعات.
PS. i like your blog
from the first beginning few years ago
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۳:۰۰ ب.ظ
آی سایه
از سر بنبست خانهات رد میشدم، برف میبارید، ته کوچه پیدا نیست…
برف میبارد.
سردِ سرد
روی شانههایم برف نشسته، مثل آدم برفی شدهام
مثل آدم برفی شدهام
آدم برفی شدهام
برفی شدهام
حالاتتان با حالتان چگونه است؟
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۳:۴۴ ب.ظ
من یه موقع شنیده بودم که مردم کرمانشاه همه شان خوبند و بدهایشان را هم میفرستند تهران نمایندهء مجلس شوند( با عرض معذرت از اهالی کرمانشاهی وبلاگستان)…حالا میبینم این ماجرا در همهء دنیا صدق میکنه و همهء مردم دنیا تلاش وافر دارند تا بدریخت ترین ها و چاپلوس ترین ها و عوام ترین ها را بنشانند بالای تخت و خودشان هم پائین علمشان سینه بزنند…
راستی خوابتو دیدم و کلی کلی دلم برات تنگ شد دوست جونم…
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۵:۲۶ ب.ظ
سلام کتی جان، خوبی، از حال و هوای دلگیر شنبه ات اومدی بیرون؟
می دونی واقعا فکر می کنم کم کم همه چیز می ره به سمت هر چه سطحی تر شدن و عوامانه تر شدن. همه جا اقلیتی هم هستن که نگاه و هویت خودشون رو دارن اما زیر این موج بزرگ عوامیت هی از مرکز تصمیم گیری دورتر و دورتر می شن و نمی تونن دیگه منشاء اثر باشن.
شایدم منحنی سینوسی باشه و دوباره بعد از یه مدت…
بهمن ۲م, ۱۳۸۴ at ۵:۲۸ ب.ظ
راستی اومده بودم ازت تشکر کنم برای تبریک تولدت، مرسی…
و لپ تاپت در چه حاله؟ قرار بود دم به دقیقه باهاش آپدیت کنی…
بهمن ۳م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۵۴ ق.ظ
harjay donya bry hamintore, hala khobe vase tablighat, ghime va zershk polo nemidand!! dastan hossiny va mosavi yadete?