قریب به دو ماهی که خانه نشین بودم و به سلامتی قرار است از روز دوشنبه سر بیاید، تجربه خوبی برای محک زدن خودم بود. اول از همه معلوم شد که کمی استعداد آشپزی دارم که البته شکمویی و کتاب آشپزی هم بی تاثیر نبودند. منتها، صرف نظر از غذاهای خوبی که بعضی وقت ها از کار درمی آوردم، به هزار و یک مشکل برخوردم که لابد هر آدم خانه دار منظمی راه حل شان را می داند و من هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.
مثلا این که چه کنم تا روغن از قاشقم همه جای آشپزخانه نچکد، یا چه طورموقع آشپزی همه ظرفهای موجود در خانه را کثیف نکنم، یا چه اتفاقی می افتد که که هیچ وقت یادم نمی ماند که که لباسها را بیندازم توی لباس شویی، ویا چرا اصولا هرگز متوجه نمی شوم که خانه کثیف است و باید جارو شود! و بدتر از همه این که چرا در طول یک روز فقط از پس یکی از کارهای بالا بر می آیم. یعنی نمی شود که هم حمام را تمیز کنم، هم غذا درست کنم، هم این سوالها برایم پیش نیاید که:” پس کی بنشینم پای اینترنت؟”"کی تلویزیون ببینم؟”"نکند وقت نشود که امروز از خانه بزنم بیرون؟؟”
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۳:۴۴ ق.ظ
پسر خوب اول مشقت را بنویس، بعد خانه را تمیز کن و دوباره بزن به کوچه!
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۸:۳۶ ق.ظ
اتفاقا برای من هم همین سوال ها پیش اومده. مثلا چه طور میشه آدم بر تنبلی غلبه کنه و ظرف ها رو هر روز بشوره به جای اینکه تلمبار کنه روی هم بعد از یک هفته بشوره؟
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۹:۱۷ ق.ظ
آی گفتی کتی جان … من هم دقیقا” این مشکل رو دارم که چه جوری بیشتر از یکی از این کارها رو در یک روز بکنم. واقعا’ خداوند حافظ همهی مادرهامون باشه که مثل گرگ نر دور از جان از صبح تا شب میدوند و خم هم به ابرو نمیآرن.
ما این مشکل رو اینجوری حل کردیم و هر شب هر کدوممون یک کار بخصوص رو مسئوله انجام بده – فقط یک کار، مثلا” من غذا میپزم و روری حمام رو تمیز میکنه یا بلعکس. اینجوری مجبور نمیشیم تمام آخر هفته رو به نظافت و انجام اموری که حوصلهشون رو نداریم بگذرونیم.
مراقب خودت باش عزیزم. من این کتی این روزها رو خیلی کیف میکنم.
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۱۴ ق.ظ
کتی جان امروزم رو ساختی. باورت میشه من روزهای شنبه همه این کارها رو با هم میکنم و نمیدونستم که خیلی کار مهمی هست. هورا !
یه چند وقتی تمرین میخواد اما مطمینم که یاد میگیری. یاد هم نگرفتی نگرفتی.
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۴۵ ق.ظ
خوب اخه قرار نیست حمام هر رزو تمیز بشه یا خونه هرروز جارو بشه، اگه یه برنامه مشخصی براش باشه به همه کارات میرسی.ایران که نبودم بعد چند ماه چنان به سیستم درس و کار عادت کرده بودم که خودم هم نمیفهمیدم چطوری به همه چیز در یک روز میرسم.البته مشخصا اینجا دوباره برگشتیم به سیستم سابق!
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۲:۰۸ ب.ظ
وای چه کارهای سختی
من که نمی تونم حتی تصور انجام دادنشون رو هم بکنم .
ولی فکر می کنم اگر از روی عادت یا مثلن وظیفه نباشند ، انجامشون خالی از لطف هم نباشه .
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۹:۲۱ ب.ظ
سلام سایه،
میدونی دختر خانمهای ایرانی خیلی دیر به این مرحله از استقلال میرسند که از پس همه کارها بربیاند، حتا ما که کار میکردیم و درس میخوندیم و مثلا کمی تا قسمتی دستمون تو جیب خودمون بود، ولی چون خونه پدرو مادرمون زندگی میکردیم، از خیلی از مسئولیتهائی که زندگی داره بیخبر موندیم. اینکه همه کار و زحمت زندگی همین چند ساعت کار بیرون نیست، کافی شاپ و سینما و تئاتر نیست. قبضهای اجاره خونه و برق و تلفن و … باید به موقع داده بشه، لباسها شسته و خرید خونه و آشپزی و … مهمتر از همه بتونی دخل و خرجت رو یه جوری تنظیم کنی که به همه این چیزها برسه و یه چیزی هم ته جیبت داشته باشی …
همه اینها باعث میشه ما دختر خانمهای ایرانی خیلی دیر به معنای کامل مستقل شیم و واقعا رو پاهای خودمون بایستیم …
آذر ۱۰م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
خیر سرم دارم تلاش می کنم پذیرش بگیرم اما از این نکته هایی که گفتی بیشتر از همه چیز می ترسم! از همین الان.
آذر ۱۳م, ۱۳۸۴ at ۱:۱۴ ب.ظ
اصلا غصه نخور چون وضع بدتر هم میشه و باید تحمل همه چیز رو داشته باشی به جدم قسم راس می گم .حالا می بینی!!:(