خوب، اولین فعالیتهای فرهنگی این شهر را دارم تجربه می کنم.
اول که رفتم تماشای فیلم “آب” که این روزها روی پرده است. فیلم را به خاطر موضوع خاصش دوست داشتم. پرداخته بود به داستان زندگی زنهای بیوه هند در سالهای اول ظهور گاندی. طبق سنت رایج، زن بیوه هندی باید یکی از این سه راه را انتخاب می کرد:خودش را روی همراه جسد همسرش می سوزاند، با برادر کوچکتر همسرش زندگی می کرد و یا به خانه مخصوص بیوه ها می رفت و تا آخر عمر با صدقه های مردم و احیانا تن فروشی زندگی می کرد…از قرار معلوم، به دلیل عوض نشدن باورهای مردم، هنوز وضع بیوه های هند تعریف چندانی ندارد. بنابراین دیدن این فیلم به همه رفقای علاقه مند به امور زنان توصیه می شود.
از فرصت برپایی جشنواره فیلمهای اروپایی هم استفاده کردم و فیلم “مخفی“را دیدم. بیشتر از خود فیلم، فضای جشنواره برای من تجربه جالبی بود. تنوع نژاد و سن و سال تماشاچیها و نوع برخورد متولیان جشنواره، زمین تا آسمان با تعاریف ذهنی من فرق می کرد.
راستی، طولانی بودن شبهای زمستانی هم دارای این موهبت بود که من ناخنکی زدم به آرشیو تک سلولی و فیلمهای “فیل” ،”همه چیز درباره مادرم” و “معلم پیانو” را دیدم. البته می دانم که در دیدن این سه تا خیلی تاخیر دارم . راستش من هیچ وقت بیننده خوب فیلم نبوده ام، مگر در سالن سینما. منتها حساب زندگی این روزها جداست. آدم فرصت تامل بر همه چیز را پیدا می کند. از فیلم بگیر تا خود زندگی…
در ضمن، دور از جان همه روشنفکرها، سه شنبه می خواهم از آخرین فرصتهای بیکاری ام استفاده کنم و بروم “هری پاتر و جام آتش” را ببینم. به احتمال زیاد تنها خواهم بود، مگر این که تا آن روز بتوانم در فاصله بیست کیلومتری اینجا یک علاقه مند به هری پاتر را پیدا کنم.
و البته جای سارا و لادن و گلی خالی است که بعد از فیلم با هم در مورد دامبلدور گپ بزنیم…
آذر ۶م, ۱۳۸۴ at ۲:۵۳ ق.ظ
The Piano Teacher وحشتناک هستش! منم تازه دیدمش و ترجیح می دادم نبینم!
آذر ۶م, ۱۳۸۴ at ۵:۵۹ ق.ظ
کیف کردم از اینهمه فعالیت در حوزهی فرهنگی
میگم فیلم معلم پیانو رو ما اصلا” خوشمون نیامد ولی نمیفهمم چرای سینای عزیز نوشته ‘وحشتناک’ بود.
هری پاتر رو هم احتمالا” هفته آینده باید ببینیم چون روری و دخترک هلاکاش هستن.
کتی جان، خوب و خوشی؟ به نظرم میآد یک کم سرحالتر هستی و خیلی فکرش خوشحالام میکنه. x
آذر ۶م, ۱۳۸۴ at ۹:۵۴ ق.ظ
فیلم “آب” هم یکی از قسمت های سه گانه دیپا مهتا هست که تو پست قبلیم درباره “آتش” او که قسمت دیگر سه گانه اوست نوشتم. می بینم که همزمان با هم زدیم تو کار دیپا مهتا(چشمک)
هری پاتر را هم که اصلا نیستم ابجی! دو دقیقه اش را هم نمی تونم تحمل کنم. “معلم پیانو” را هم هنوز ندیدم. اما این سینا همچین نوشته وحشتناک که رغبت ما را کشت رفت!
آذر ۷م, ۱۳۸۴ at ۵:۳۰ ب.ظ
belakhareh ba telephone ie jooraii misheh ap zad, man ham 4 shanbeh miram ciema!
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۲:۰۷ ق.ظ
این وحشتناک من کلی دردسر شد! وحشتناک با بد کلی فرق داره! کلی تحسین شده این فیلم راستش، فقط به یک سری دلایلی زد من یک نفر رو نابود کرد! بعدش هم من به شدت هری پاتر می خوام.
آذر ۸م, ۱۳۸۴ at ۲:۱۸ ق.ظ
من هم توصیفم از فیلم همین هست سینا جان. وحشت کرده بودم. به طرز عجیبی درونیات یک آدم را آورده بود روی پرده.آدمی که هم خودش ترسناک بود، هم تمایلاتش.
آذر ۱۳م, ۱۳۸۴ at ۱:۱۲ ب.ظ
چهارشنبه ؟!!! دیر رسیدم با دور :))
آذر ۱۴م, ۱۳۸۴ at ۲:۱۰ ق.ظ
فیلم های مورد علاقه ی من رو یک دفعه ای ظرف چند روز دیدی!!
معلم پیانو فیلم نابود کننده ای بود. یعنی بعد از دیدنش آدم احساس می کرد تخریب شده…
مخفی رو توی جشنواره ی فیلم تورنتو دیدم و به نظرم خیلی عالی بود. «همه چیز درباره ی مادرم» هم که مثل خیلی از فیلم های آمادووار به همجنس گراها می پردازه خوب و باصفا بود…
فیل هم بد نبود… تقریبا معمولی.
اما ای کاش نظرت رو می نوشتی راجع به این فیلم ها که دیدی.