رفته بودم دیدن یکی از رفقای دوران دبیرستان. فارغ التحصیل رشته مامایی است و یک بچه دو سال و نیمه دارد. پسرکش موجود عجیبی بود. برای آن که من و مادرش تمام توجهمان به او باشد، یا جیغ می‌زد یا به در و دیوار لگد می‌زد. با اعتراض مادر که روبرومی‌شد، به سمتش حمله می‌کرد و شروع به کتک زدن او می‌کرد. از مهد کودک متنفر است، چون آن‌جا در مقابل بچه‌های دیگر نمی تواند از خودش دفاع کند. برایش پرستار گرفته‌اند که البته پرستار را هم کتک می‌زند!! دست آخر من و مادرش زمانی توانستیم قدری احساس آرامش کنیم که بچه نشست به تماشای یک مستند مربوط به خزندگان!!! از قرار معلوم به برنامه‌های مخصوص کودکان بی‌علاقه است و فقط برنامه‌های مربوط به حیات وحش برایش جالب هستند.

از خانه شان که برمی گشتم، به این فکر کردم که ناسازگاری این کودک از کجا مایه می‌گیرد؟
دوستم و شوهرش چندان عصبی نیستند، ولی به شدت درگیر روابط پیچیده فامیلی با والدینشان هستند. این چند سالی که ازدواج کرده اند، مدام در حال قهر و آشتی و جنگ و دعوا با پدر و مادرهای هم‌دیگر بوده‌اند. شوهر از نظر مالی، وابسته پدر و مادرش است که آنها هم مخالف کار کردن عروسشان هستند. همین که دوستم قصد کار کردن می‌کند، شروع می کنند به بد رفتاری و محروم کردن پسرشان از امتیازات مالی. مادردوستم هم از قرار معلوم بسیار پر توقع است و مداوم در حال گله و قهر و آشتی…این داستان سر دراز دارد.

هم زمان یاد دو نفر دیگراز دوستانم افتادم که هر دو در شرف بچه دار شدن هستند.
شوهر اولی، پزشکی را از نیمه رها کرده و رسما خانه نشین شده و خرج ماهانه از پدر و مادرش می‌گیرد. دوستم مهندس است و کار می کند و روزی نیست که در خانه‌شان حرف طلاق رد و بدل نشود و زمانی که خبر حاملگی ‌اش را شنیدم، واقعا متعجب شدم.
دومی همراه همسرش در خارج از ایران زندگی می‌کند. اوضاع مالی و شغلی هر دوشان رو به راه است. منتها از روزی که با هم ازدواج کرده‌اند، به طور مداوم باید از پدر و مادر همسرش که هر دو پیر هستند و اقامتهای شش ماهه در خانه پسرشان دارند، مراقبت کند. ضمن آن که اختلاف سنی خودش و شوهرش هم زیاد است و اصولا وقتی برای یکدیگر ندارند، مگر زمانی که با هم مشاجره می کنند. آخرین باری که دوستم را دیدم، به شدت افسرده و ناراضی بود و… این روزها هم که باردار است.

تمام این پر‌‌حرفیها برای مطرح کردن این سوال‌ها است:

ما چه‌قدر قبل از بچه دار شدن فکر می کنیم؟ به چه چیزهایی فکر می‌کنیم؟ آیا شرایط روحی و مالی ما به اندازه کافی مناسب هست؟ آیا قادر به تنظیم روابط با همسر یا خانواده همسرمان هستیم؟ آیا در زندگی خود ما، به اندازه کافی اعتماد به نفس و رضایت خاطر وجود دارد که بتوانیم چیزی از آن را به فرزندمان بدهیم؟ آیا مطمئن هستیم که حداقل تا ده دوازده سال آینده رابطه ما و همسرمان مستحکم و کم عیب است؟ بچه تا نوجوانی به پدر و مادری نیاز دارد که روابط سالم با یکدیگر داشته باشند. هیچ به این توجه کرده ایم که خود ما که نسل ناسازگار امروزیم، ثمره و نتیجه سازگاری غلط پدر و مادرهایمان هستیم؟
با بچه دار شدن چه هدفی را دنبال می‌کنیم؟ می خواهیم یک انسان تحویل جامعه بدهیم یا فقط قرار است کلیشه زندگی خانوادگی را تکرار کنیم؟ آیا میزان سنگینی بارمسئولیت در مقابل کودکمان و در مقابل جامعه را با خودمان مرور کرده ایم؟
اگر چندین و چند سال پیش، هدف مادرها این بود که با بچه دار شدن پایه های خانواده را مستحکم کنند و مردشان را دلبسته، و اگر هدف پدرها ازدیاد نسل و داشتن عائله برای روز مبادا بود، ما که آدمهای امروز و این روزگار هستیم، باید با آنها قدری تفاوت داشته باشیم. به اندازه چند صباحی تفکر و تامل کردن.

۲۰ نظر درباره “” داده شده است.

  1. غزل گفت :

    عزیز دلم، دست گذاشتی رو درد دل من… اگه بخوام برات راجع به این موضوع حرف بزنم، مثنوی ۱۷۰۰۰۰۰ من می شه.
    من که کارم شده مثل مرغ یک پا…. می گم بچه رو بزور بیاری تو این دنیا، بدبختش کنی، هزار توقع هم ازش داشته باشی که چی؟؟؟ مامان بزرگها و بابا بزرگها نوه می خوان!!!! می خوام نخوان. که شش ماهگی بچه شیرینه… وقتی بحرف بیفته بامزه اس. می خوام بحرف نیفته!!! دکتر بشه ما پز بدیم، پز سرمون رو بخوره…
    اصلا تو چه شرایطی می خواهیم این موجود بدبخت رو بزور بیاریم تو این دنیا؟؟ آمادگی روحی و روانی برای پذیرش هر گونه مسئولیتی داریم؟؟ شرایط مالی مناسب داریم که برای خرید یک وسیله مورد نیاز انگشت به ک… نمونیم؟؟؟ و ۱۰۰۰ تا آمادگی دیگه؟؟؟ اصلا ببینم تو این دنیا حلوا خیرات می کنن؟؟ اگه می کنن کجاست که ما ندیدیم؟؟؟
    تو تمام تاریخ بشر رو بگردی، هیچ بچه ای نتونسته با بدنیا اومدن، روابط پدر و مادرش رو بطور کل درست کنه، بلکه خرابتر هم کرده و یک بدبخت دیگه هم بدنیا اضافه شده….
    وای اینقدر دلم پره که نگو… مخصوصا این روزها… در تمام طول زندگیم اینقدر مشتم برای زدن به چانه این و آن پرزور نبوده!!!
    دلم برات تنگه عزیزم.

  2. بی تا گفت :

    کتی جون من که همین جوری از بچه و مسیولیتهاش وحشت داشتم این مطلبت هم ترسم رو بیشتر کرد.جدا هم من و هم شوشو فکر میکنیم دل شیر میخواد بچه دار شدن تو موقعیتی از فردای خودت خبر نداری.

  3. همون دوست فیله گفت :

    “خیلی از آدمها بهتره ازدواج نکنن و خیلی از زوج ها صلاحیت بچه دار شدن رو ندارن”..اما کی گوش می ده؟! اون هم توی فرهنگی که ازدواج و بچه دار شدن راه حل مشکلات محسوب می شه!

  4. هاله گفت :

    من همیشه به همه می‌گم:

    ۱. ازدواج نکنید.
    ۲. بچه‌دار نشید.

    با این‌که در هر دو خودم رو آدم موفقی می‌دونم. هر دوش صبر، حوصله و گذشت زیادی می‌خواد.

  5. هاله گفت :

    سلام یادم رفت بکنم عزیزم. خوب و خوش و سلامتی دخترک؟

  6. پتک گفت :

    اگه برای بچه دار شدن ۱۰ تا دلیل هم وجود داشته باشه ، برای بچه دار نشده ۱۰۰۰۰ تا دلیل هست. تازه، همون ده تا هم وجود نداره! من کلا با تولید هرگونه جانور دوپا با تابعیت ایرانی تا اطلاع ثانوی به شدت مخالفم و معتقدم یه چیزی تو مایه های محاربه با امام عصر محسوب میشه.

  7. ح.ن. گفت :

    به نظر من بچه زیباترین موجودی که هر انسانی می‌تواند آرزو کند که داشته باشه
    اما من فکر می‌کنم که بخاطر علاقه‌ای که به بچه داریم نباید باعث آزار این موجود زیبا بشیم.
    خود ما چند بار در طول زندگیمان از خودمان سؤال کردیم که چرا به دنیا آمده‌ایم و چرا باید این زندگی را تحمل کنیم پس چرا کاری کنیم که باعث آزار این موجود نازنین بشه؟

  8. پست گفت :

    متاسفانه این حقیقتی تلخ است که بچه دار شدن هم چون خود ازدواج در هزار توی مضحک سنن تحریف شده اسر است و آنچه محذوف یا کمرنگست در آن همین فکر و برنامه ریزی است. البته من با دوستانی که نظرشان بچه دار نشدن است مخالفم! بلکه به نظرم بچه باید ابژه اشتیاقی برنامه ریزی شده باشد تا ابژه سنن!آبژه ای نا خواسته و یا حتی گاها وسیله ای برای حل معضلات بین زوجین.

  9. مریم گلی گفت :

    ببین یک چیزی . خیلی از ماها اصلا فکر نمی کنیم . همیشه خودمونو در برابر عمل انجام شده قرار می دیم. به همین راحتی ازدواج می کنیم بچه دار می شیم . هزارتا مشکل داریم اما هیچ وقت فکر نمی کنیم . اینجوری اگه بخوایم به زندگیمون نگاه کنیم همه اش می ره زیر سوال. از بس که فکر نکرده کار می کنیم.

  10. Maryam گفت :

    salam kati joonam, khubi? Bebin hala joda az masaleye bahcedar shodan ya nashodan, be un dustetet begoo, lotfan bache-ash ra bebare Moshvare va Pezeshk. In 1 bimarie shenakhte shode ast dar morede bach-ha ke “Hyperaktive” hastand, va ba kasi nemitunand dust beshand ya mohabateshan ra ba kotak zadan neshan midand, va dar haghighat hich rabti be ravaebet Pedar o madar nadare. Tabi-atan agar ravabet arum bashe, bache bad az inke raft Doctor halesh saritar khub mishe vali bodune doctor aslan. Inja hatta madareese makhsoos barashoon vojud dare va bad az 1-2 sal ke raftand un madares ejaze darand ke berand madrese mamooli. age mituni, lotfan ino be dustet begoo
    ————————————————————————————————————————————————
    نه مریم جان، به نظرم این بچه هایپر اکتیو نیست. بچه های هایپر شیطون هستند. این همیشه یه گوشه می شینه. به غیر از مواقعی که عصبی می شه و معلوم نیست چرا…

  11. احمدرضا گفت :

    کتی جان مریم راست میگه به گمونم. اینها هایپراکتیو هستن اما اینکه چه اندازه مشکلات پدر و مادر اثر داره باید روانپزشک ها نظر بدن.

  12. aydin گفت :

    منم میگم بچه خوبه ولی بچه ی بقیه ! والا! من الانش که الانه به پدر مادرم نگاه میکنم دلم براشون میسوزه که یک عمر باید نگران من و زندگی من و بدبختیهای من باشن چه برسه به اون شبایی که تو گهواره ونگ میزدم ! به نظرم ما ها کاملا فرمولیزه زندگی میکنیم : تا به یه سنی میرسیم حتما باید ازدواج کنیم بعد باید تولید بچه کنیم « ترجیحا دو تا! » بقیشم نمیگم که آقایون باید شروع کنن به کچل شدن و خانومها به چاق شدن …..راستی سفر خوش ….

  13. Pantea گفت :

    بچه= طلبکار مادام العمر!

  14. هاله گفت :

    سایه جان این جمع بندی پانته‌آ رو باید با خط درشت مشکی بالای مطلب‌ات بذاری. :))

  15. بی تا گفت :

    کتی جون بلاخره معادل فارسی پارتنر رو پیدا کردی؟میشه اگه پیداش کردی اینجا بنویسی.من از همون روز رفتم سر کار که یه کلمه خوب پیدا کنم.به نظرت “همراه” چطوره؟

  16. UN گفت :

    Be nazare man bache bakhshi az badane mane ke kharejaz man zendegi mikone. Oon gharare zendegiro ba’d az man edame bede. Az dashtane bache natarsid. Kheyli az phalasefe bacharo yeki az chand raveshe erzaye meile ensan be Javdanegi midoonan. Dar forsati ba Bache zendegi mikonim vaght darim oona baraye peymoodane edameye rahe Hayat amade konim. Tarbiate va Tajhize Bach baraye edameye rah ham yeki az sakhtihaye zendegie. Aslan majmoeye sakhtiha va ghalabe bar oona zendegi ro misaze. Baraye nadashtane
    sakhi faghat mishe mord
    P.S. Fekr konam “YAR” bazi mogheha kalameye monasebi baraye moadele farsye “Partner” bashe.

  17. kamyar گفت :

    I hate kids

  18. hesam گفت :

    زاده شدن بر نیزهء تاریک همچون میلاد گشادهء زخمی…..

  19. آرزو گفت :

    پدر ومادرها نمیدونند وقتی یکم بی محلی میکنند چه رنجی میکشیم ما فرزندان ولی افسوس که تا وقتی با هم بحثشونه به ما و همدیگه بی محلی میکنند ولی تا اشتی میکنند و شب جمعه میشه خوب به خودشون میرسند هرگز هم با خودشون نمیگند که این بچه های ما هم دل دارندچرا اونها رو به دنیا اوردیم که حالا به خاطر خودخواهی هامون اونها رو عذاب بدیم نه هیچ وقت بهش فکر نکردند و غمش رو دل ما موند و بس چون بازم حتما بحثشون میشهو ما میمونیم و تنهاییمون و اخمهای تموم ناشدنیشون دیگران رو نمیدونم ولی خونه ما اینطوراز دستم کاری ساخته نیست لحبازتر از این حرفاند چه میشه کرد اینم تفدیره ماست :( \

  20. پیشگو گفت :

    نمی دونم چرا بچه ها رو تا وقتی کوچیک هستند دوست دارم. بزرگ که میشن نفرت انگیز میشن … مثل خود من.

نظر بدهید