این هم قسمتی از کتاب “نامه به کودکی که هرگز متولد نشد”یا
با نام اصلیش:” Lettera Ad Un Bambino Mai Nato”:
امشب دانستم که وجود داری : درست مثل قطره ای از زندگی که از هیچ سر چشمه گرفته باشد.قلبم از حرکت ایستاد و وقتی دوباره صدای نامرتب و پرهیاهوی ضربانش را شنیدم ،احساس کردم در گودال وحشتناکی از تردید و دودلی تا خرخره فرو رفته ام.
تمام وجودم را ترس آزاردهنده ای فرا گرفته است.سعی کن بفهمی کوچولو ! من نه از دیگران می ترسم ، نه از خدا…من ازتو می ترسم.ازتویی که سرنوشت وجودت را از هیچ ربود و به جدار شکم من چسباند.من هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته ام.همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است:
اگر دوست نداشته باشی به دنیا بیایی و نخواهی متولد شوی؟اگرروزی برسرم فریاد بکشی”چه کسی ازتو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟
چرا مرا به وجود آوردی؟چرا؟”
کوچولو! زندگی یعنی خستگی! زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود و بهای لحظات شادی اش را که مکث های کوتاهی است ، باید
گزاف پرداخت.
از کجا معلوم که دور انداختنت کار صحیحی نیست؟ چگونه می توانم حدس بزنم که نمی خواهی به سکوت بازگردی ؟

۳ نظر درباره “” داده شده است.

  1. vig rx گفت :

    good point mate

  2. vimax گفت :

    interesting thoughts

  3. vimax گفت :

    nice indeed

نظر بدهید