کدام یک راحت تر است؟
ثابت کردن “آن چه که هستی”یا “آن چه که نیستی”؟
در کودکی تمام وقت من صرف آن می شد که بزرگترها ثابت کنم “بچه بدی نیستم”. با این حال کافی بود که یک لحظه یادم برود و دست از پا خطا کنم و مثلا اسباب بازی هایم را از دست بچه خرابکار همسایه بقاپم تا سر برسند و بگویند:” بچه بد!”. شکل این جمله مرتب عوض می شد. ولی آن ترس همیشه با من بود. در مواجهه با خواهرم ترس این که “بچه حسودی باشم.” در مدرسه ترس این که” بچه بی انضباط یا درس نخوانی باشم”. همه این ترسها که از حوزه بزرگترها به من تحمیل می شد، با من بودند و با من بزرگ شدند تا سنین نوجوانی ام.
من هم مثل خیلی از نوجوانها تابو شکنی را زود یاد گرفتم و دیگر” بی انضباطی” و “درس نخوانی” ترس محسوب نمی شد. احساس شعفی را که در آن سن و سال با من بود، هیچ وقت فراموش نمی کنم. شعف ناشی از شکستن ترسها.
نمی دانستم که اینها همه خیال باطل بود. ترسها جای خود را به ترسهای بدتری داده بودند. ترسهایی که در رابطه هایم، یکی یکی خودشان را نشان می دادند و در مجموع به یک جمله ختم می شدند: ترس این که به اندازه کافی ” خوب ” نباشم.
کم کم دانستم که درمان این ترسها، مستقیم مربوط می شود به اعتماد به نفس. شروع کردم به تقویت اعتماد به نفس تا از پسشان بر بیایم. نه این که پیشرفت نکرده باشم، به خیلی هراس ها فائق آمده ام. با این حال بعضی وقتها خیال می کنم خلاصی از بعضی ترسها ناممکن است، همان هایی که بر می گردند و مثل “تب راجعه” حملاتشان را از سر می گیرند. ترس این که “او برود و من تنها بمانم”. ترس این که”یکی از ما از دیگری خسته شود”. ترس این که “او به من اعتماد نکند”. ترس این که “من توانایی ابراز محبت ندارم”.
مانده ام که این ترسها از کجا ریشه می گیرند؟ از من؟ از او؟ از رفتارها و حرف هامان؟ از گذشته ها مان؟ پس این همه تلاش به کجا می خواهد برسد؟ کجای کار اشتباه است؟
به همین منوال اگر پیش بروم، احتمالا باید “ترس از دیوانه شدن” را هم به مجموعه “ترس های راجعه” اضافه کنم!
مهر ۶م, ۱۳۸۴ at ۵:۵۵ ب.ظ
پس دکتر صنعتی چکار کرده؟!!
————————————————————————————————————————————-
جواب:
اون ترسهایی که خوب شده، یحتمل کار اونه. ولی اونهایی که خوب نشدن و هی بر می گردن…نمی دونم. فکر کنم خودم مقاومت می کنم و یا زمان بیشتری لازمه.
مهر ۶م, ۱۳۸۴ at ۵:۵۷ ب.ظ
بهتر است وقتت را صرف ” ثابت کردن آنچه که هستی ” کنی تا اثبات ” آنکه هستی “.
————————————————————————————————————————————-
جواب: من متوجه نشدم. فرقش چیه؟
مهر ۶م, ۱۳۸۴ at ۶:۱۵ ب.ظ
جنس ترس هامون دقیفن همون ها هستن که توی کودکی داشتیم. فقط اسباب بازی هامون بزرگتر/مهم تر شدن… The games people play
راستی این نوشته های \”خودشناسی\” تو حرف ندارن. این یکی مثلن.
نه این که اون نوشته های \”کاراته\”ایت خوب نیستن ها
—————————————————————————————————————————————
جواب : مگه من این علیمان رو نبینم که لقب کاراته رو انداخت سر زبونها :))
مهر ۸م, ۱۳۸۴ at ۸:۳۵ ب.ظ
ba hrfat movaghegham
man ham az enteshare inhame tars ke dar man be fozoni miravad harasanam