امت همیشه در صحنه را می شناسید؟ همانهایی که دور و بر هر تصادفی جمع می شوند و نچ نچ و اظهار نظر می کنند؟ همانهایی که تا ماشینت خراب می شود یا پنچر می شود یا بنزین تمام می کند، سه سوت خودشان را می رسانند برای کمک؟
نه، اتفاقا این بار قصد شکایت ندارم. در طول هفته گذشته، که نمی دانم بنا بر چه حکمتی من دو بار دچار مخاطرات رانندگی شده ام، حضور این امت به شدت سبب خیر بوده است.
اولی اش شنبه گذشته بود. کنار خیابان در حال پارک بودم که یک دفعه از سمت راستم سر وصدا بلند شد و تا آمدم سر بگردانم، دیدم یک موتور سوار با شدت تمام کوبیده به در سمت راست و خودش پرت شده روی زمین. پیاده شدم و ملت جمع شدند و معلوم شد که جوانک موتور سواریادش رفته ترمز کدام است و گاز کدام است، درضمن نه گواهینامه دارد، نه بیمه نامه، نه موتور سیکلت مال خودش است. ملت حاضر در صحنه، انگار که از قبل توافق کرده باشند، یک صدا شروع کردند به قانع کردن من که طرف را ببخشم و به پلیس زنگ نزنم. یکی شان رفت و نمی دانم از کجا صاحب کار پسرک را آورد که از اتفاق آدم خوبی بود و قدری هم آشنا درآمد و خسارت من را تمام و کمال پرداخت کرد. ضمن حرفهایش فهمیدم پسرک روز اول کارش درسوپر مارکت این آقا بوده و ماهی هشتاد هزار تومان بیشتر نمی گیرد! گمان این که زنگ زدن من به پلیس باعث خواباندن موتور سیکلت این جوان و از کار بیکار شدنش می شد، باعث شده که از آن روز تا به حال صد بار خدا را شکر کنم که به حرف آدمهای صحنه گوش کردم و در حال عصبانیت به پلیس زنگ نزدم.
امروز هم خطر بزرگی از سرم گذشت. دو سه بار ماشین خاموش شد و من خیال کردم پایم را زود از کلاج برداشته ام. همین جا بگویم که اطلاعات من از مسائل فنی ماشین، تقریبا به اندازه اطلاعاتم از ستاره شناسی است و خدا می داند که چطور کارگاه اتو مکانیک را توی دانشگاه پاس کردم. بار چهارم که ماشین خاموش شد، دیگر روشن نشد و من هم از هولم شروع کردم به پشت سر هم استارت زدن. همین موقع بود که دیدم یک جماعتی از اطراف و اکناف دارند به طرفم می دوند و هوار می زنند که “خانوم استارت نزن، ماشینت الان آتیش می گیره!!!” ” خانوم بپر بیرون!!!” بنده هم که جان عزیزتشریف دارم، با یک حرکت قهرمانانه خودم را از ماشین پرتاب کردم توی خیابان(یک جایی حوالی خانه مریم گلی اینها) و دیدم چشمتان روز بد نبیند، بنزینی است که از زیر ماشینم کف خیابان جاری است. از قرار معلوم شیلنگ بنزین شل شده بود ومن نفهمیده بودم و ملت قبل از این که با استارت زدن بیشتر، ماشین را بفرستم روی هوا، به دادم رسیده بودند. خلاصه تا من به خودم بیایم، دیدم که یک نفر نشست پشت فرمان و دو نفر ماشین را هول دادند کنار و بعد هم یکی تیز و بز دراز کشید کف خیابان و شروع کرد به محکم کردن شیلنگ. کل ماجرا و جمع شدن مردم و تعمیرسردستی ماشین فقط پنج دقیقه طول کشید.
کجای دنیا مردم به این سرعت به داد آدم می رسند؟؟ امروز جانم را مدیون امت همیشه در صحنه شدم که بعد از سفارشات لازم به من برای صدقه دادن، بی منت خداحافظی کردند و از صحنه بیرون رفتند.
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۱۹ ب.ظ
شکسته نفسی می فرمایید استاد، علم نجوم و ستاره شناسی پیشرفت خود رو مدیون نظریات و فرضیات شماست.
روابط عمومی سازمان ارقام نجومی و ستاره یابی امت همیشه در صحنه.
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۳۹ ب.ظ
سلام
امروز یه جایی خوندم کهخانومی به اسم آرمیتا چند سال پیش جایزه نوبل اقتصاد رو به خاطر یه فرضیه ی ساده رده ون فرضیه این بود:شرقی ها به این علت روابطشون نسبت به غربی ها بیشتر است که اونها روی کمک این آدما برای اتفاقات احتمالی در آینده حسا ب میکنن
البته این نقل به مضمون بود
خوش باشید
فرنوش
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۵۶ ب.ظ
اتفاقا امشب هم یه موتوری رفت زیر ماشین من و اقای دوست پسر ! بازم خدا خیر بده به ماشین هایی که پشت سرمون بودن و ایستادن و همه گواهی دادن که مقصر خود موتوذیه بوده.موتوریه هم موتورش رو بداشت و رفت ! ولی خداییش جفتمون سکته کردیم.خیلی وحشتناک بود
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
هوم! گاهی عمیقا خوشحال میشوم که فلان اتفاق در همین کشور برایم افتاده و نه جای دیگری!
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۱:۳۱ ق.ظ
موتور که پدال گاز ندارد دختر
:)))
————————————————————-
ممنون که گفتی. درستش کردم. خودش هم همانجا به همه نشان داد که گاز و ترمز کجاست. من خنگ نفهمیدم.
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۷:۳۳ ق.ظ
احتمالا اگر برای شلنگ بنزین ماشین من اتفاقی شبه مال تو می افتاد هیچ کس نبود بهم چیزی بگه و من هم اینقدر استارت می زدم تا به دیار باقی بشتابم! جالبه سایه جون من درست یک دقیقه قبل از اینکه وبلاگت رو بخونم داشتم به یک حرفی که کسی در مورد بی مهر شدن مردم توی ایران گفته بود فکر می کردم. خب این نوشته ات یه کم حالم رو بهتر کرد!
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۷:۳۵ ق.ظ
منظور بنده در این کانگورستان شریف بود. درپیغام قبلی یه « اینجا» بعد از احتمالا جا افتاده!

شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۷:۴۸ ق.ظ
بی سبب نیست … وقتی قصد کندن میکنی از در و دیوار نشانهها میبارند … عین این برای من سال گذشته چپ و راست پیش میآمد …
یادگاری همان موقعها:
http://w318.blogspot.com/2004/08/blog-post_19.html
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۶:۰۱ ب.ظ
خدا رو شکر که سلامتی..:) در ضمن این کامنت ربل شاهکار بود!
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۸:۰۸ ب.ظ
آره. دنیا پر از این پارادوکس هاست. فقط واسه اینه که ما رو گوز پیچ کنه!
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۴ at ۷:۲۰ ق.ظ
قضیه اینطوری نیست که بابا جان. فیلم فارسی کم دیدی! توی فیلم فارسیا شما باید الان عاشق اون موتوریه شده باشی و یا عاشق اون آقایی که بعنوان اولین نفر داد زده بپر بیرون و اولین نفر ازت پرسیده خانوم شما حالتون خوبه و بعدش جلدی پریده تو ماشین و شما حواست نبوده اول یه نفس عمیق کشیده و بوی ادوکلن پراکنده شده تو ماشین رو هورت کشیده و بعد خلاصه کمک کرده دیگه. بعدش شما مژه های بلندتون رو مثل آذر شیوا بهم میزنی و از تو کیفتون یه دسته اسکناش ده تومنی! ( مال اون قدیماست دیگه که خیلی پوله ) در میاری به یارو میدی و اونم مثل فردین قبول نمی کنه و بعدش شروع می کنه کنار زاینده رود قدم زدن و بلند بلند خوندن ( گنج قارون رو نمی خوام … ) بعدش شما میری و یکسال بعد اون اقاهه رو یه جای دیگه در حال مردونگی میبینی و یه دل نه صد دل عاشقش میشی! قضیه اینه. من که صد بار اینطوری کمک خانومها فقط رفتم. اقایون رو یه فحشم میدم و داد میزنم بکش کنار الاغ سوار راهو بند آوردی…
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۰۸ ق.ظ
اصولا انگیزه اصلی آقایون از ور رفتن به ماشین،کمک به خانوماس..و این که می دونن اگه ماشینشون یه جا بمونه محاله کسی به دادشون برسه.من فکر می کنم اقلا خانمهای فمینست طرفدار برابری باید یه ۴ لیتری بنزین و یه تسمه پروانه پیکانی تو ماشیناشون بذارن برای کمک به جماعت لات در راه مونده،که در دراز مدت یر به یر بشن.به خدا.
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۴ at ۸:۵۹ ق.ظ
دلم یه دنیا نتگ شده برای این ملت همیشه در صحنه فضول و مهربون.خدا رو شکر بلا ملا سرت نیومد دختر
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۴ at ۹:۴۸ ق.ظ
قابل توجه فمنیستهای گرامی!! تا حالا تو این مملکت دیده نشده که ماشین یک آقا خراب بشه و یکی دوتا خانم بیان و کمکش کنند!!!غیر ممکنه!!… برعکسش که دیگه محاله! یعنی ماشین یک خانم خراب بشه و بیست تا آقا سرنرسند و کمکش نکنند!!! البته خانمی که یک آقای همراهش باشه هم کمکی دریافت نخواهد کرد…!!! و همینطور آقائی که یکی دوتا خانم همراهش باشه!!! سرنشینان ماشین باید فقط خانم باشند و بس!!
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
…
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۴ at ۹:۰۵ ق.ظ
قضیه دقیقا همینه که شازده و حسین و علیرضا گفتن. سرنشینان ماشین باید فقط خانم باشند و بس و البته زیبا رو.
بازم خوبه این ملت که همش تو سینما فرهنگ حرف می زنن و بیشعور و بی فرهنگ و احمق هستن و تو انتخابات هم میرن رای میدن به یه دردی خوردن، نه؟؟!!
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۴ at ۹:۰۷ ق.ظ
قابل توجه امشاس عزیز و دار و دسته محترمه!
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۴ at ۵:۴۱ ب.ظ
خدمت رفیق گذری ناشناس عرض شود که کسی که نمیداند سینما جای مغازله و محاوره و منازعه نیست البته که بیفرهنگ است. حالا عصبانیت سرکار از این نتیجهگیری ساده از کجا آب میخورد، من که نمیدانم.
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۱۹ ق.ظ
این امت همیشه در صحنه هم چیزای خوب زیاد دارن هم چیزای بد. اما این مرزشون باریکه انگاری . آدم نمی تونه قاطع مرزبندی کنه. گاهی خوبی به بدی می چربه و گاهی هم بر عکس. نمی دونم
این رفیق رهگذری هم انگار اهل جار و جنجال است. چه زود همه را دسته بندی می کند و دعوتشان می کند برای جار و جنجال. یحتمل نسبتی با رهگذر کامنت من دارد!
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۴ at ۳:۴۲ ق.ظ
من در اروپا زندگی میکنم برای همین اخباری ازاین دست درمورد روحیات مردم ایران برایم بسیار جالب است. نه سالی است که ایران را ترک کردم ولی بطور مداوم درجریان اخبار سیاسی واجتماعی ایران بوده ام وهنوز بستگیهای دهنی ام به جامعه ایران بسیار بیش از مردم کشوریست که در ان زندگی میکنم. مشکل من در اینجا بدست آوردن خبر واتفاقات سیاسی اجتماعی از ایران نیست بلکه رابطه نزدیک وحس روحیات وخلقیات مردم وتغییرات آن است. بهمین دلیل از هر کس که از ایران میاید ویادوستانم که در ایران هستند عمدتا درمورد روحیات مردم سئوال میکنم. هر کسی بسته به وضعیت وموفعیت اجتماعی وروابط خود به مسئله برخورد میکند. مطالبی که شما (سایه) نوشتید، همان تصویری بوده که من از ایران داشته وبا آن بزرگ شده ام. ـ مردم جتوب شهر تهران ـ که گذشته ام در میان آنان سپری گشته است.روحیات وکنشهایی که جنبه های مثبت ومنفی دارد.روحیاتی که در غرب حکم کیمیا دارند ومن با چه غرور ولذتی ازآن با دوستا ن اروپایی وغیر ایرانیم به گپ مینشینم. بعضی از خبر نگاران یا حتی افراد عادی که از ایران دیدن کرده اند وبه این موارد از روحیات ایرانیان بصورت نوشته ای در روزنامه یا مجله ای اشاره کرده اند، مرا غرق غرور ساخته است. البته جنبه های منفی در روحیات ما ایرانیان کم نیست وباید هم بدان بی پرده پرداخت ولی چه میشود کرد که در غربت برای ادمهایی که به سرنوشت کشورشان اهمیت میدهند وبرای این که به دیکران بگویند “ما نیز مدمی هستیم”، به یاد آوری جنبه های مثبت ایرانیان بیشتر نیاز پپدا میکنند.این مردم را به تمسخر “امت همیشه در صحنه ” خواندن انصاف نیست. اخیرا خانمی آلمانی به نام Bruni Prasskeبه ایرن سفر کرده وپس از بازگشت کتابی در اینباره نوشته. نام کتابMögen denie Hände nimals schmerzen بمعنای “دست شما درد نکنه” است. این عبارت در المان کاملا نا شناخته است وبکار بردن آن از طرف نویسنده بعنوان نام کتاب ، حاکی ازمیزان تحت تاثیر قرار گرفتن او از مهربانی بسیاری از ایرانان است. به بد وخوب ما ایرانیان با تجربه شخصی خود پرداخته واتفاقا یکی از موارد جالبی که ایشان با شعف فراوان نقل کرده شبیه همین حادثه ایست که برای شما (سایه) پیش آمده ونشاندهنده روحیه همان ایرانیان پا پتی ای است که متاسفانه بخشی از روشنفکران ایرانی انرا جدی نمگیرند.
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۴ at ۱:۱۶ ب.ظ
اوّل:من به نوبه خودم از هر گونه طعنه و انتقاد و برآشفتگی و.. تبری جوییده بدین وسیله اعلام می کنم که طرح موضوع ۴ لیتری بنزین و تسمه پروانه صرفاً جنبه شوخی (گیرم بی مزه)داشته است،در ادامه لحن طنزآمیز خود مطلب.
دوّم:بنده و امثال بنده اصولاً چه کاره حسنیم که بگوییم شما برای جامعه کاری نکرده اید.احتمالاً سوءتفاوت شده..قصد و غرضی در کار نیست
سیّم:اصلا چه جوری شد که ما(ما رو خوب گفتم ها!)شدیم نماینده امت همیشه در صحنه و شما نماینده انجمن نسوان ؟!من نمی فهمم
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۴ at ۲:۱۶ ق.ظ
سایه جان، سایت “نوشت” این جا کلآ فیلتر شده! من با یه عالمه تهمیدات ویژه اومدم این جا .
امت همیشه در صحنه که بی خودی امت همیشه در صحنه نشدن دیگه
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۴ at ۷:۱۵ ب.ظ
chon ba man hich barkhordi nashod khodam alan miram link ro avaz mikonam , cheshmam be dar khsh shod, balke … ajabaaaa
شهریور ۲۶م, ۱۳۸۴ at ۱:۰۷ ق.ظ
جناب گذری : نمی دانم چه چیز باعث می شود که شما با اسمهای مختلف و در پستهای مختلف کامنتهایی با یک محتوا بگذارید. با این حال بد نیست که برای شما دو نکته را روشن کنم:
اول ) شما نماینده قاطبه جامعه نیستید که از انتقاد بر آشفته می شوید. در جبهه مقابل من هم نیستید. من و دیگری نداریم. اگر انتقادی هست، بر من و ما وارد است.
دوم ) شما چندین بار گفته اید که که من و امثال من برای جامعه و مردم کاری نکرده ایم. من دغدغه هایی دارم که در همین وبلاگ مطرح می کنم واگر تعداد اندک خواننده هایم را به فکر کردن وادارد، برایم کافی است.از من غیر از این کاری بر نیامده و نمی آید. شما اگر بلد هستید و می توانید کار بهتری بکنید، بفرمایید… این گوی و این میدان. طعنه زدن به من و امثال من دردی از شما دوا نمی کند. سوراخ دعا را گم کرده اید قربان…
شهریور ۲۶م, ۱۳۸۴ at ۱:۰۷ ق.ظ
بهرام خان :اگر با دقت بیشتری خوانده بودید متوجه می شدید که لحن من تمسخرآمیز نیست و قدردانی کننده است. این عبارت ” امت همیشه در صحنه” اختراع من نیست. ما چندین سال است به افرادی که موقع بروز هر حادثه رانندگی خودشان را به محل می رسانند و لزوما هم مردم جنوب شهر (به زعم شما) نیستند، این لقب را داده ایم. لقب تمسخر آمیزی نیست. شاید شما زیاد از ایران دور بوده اید و لحن را تشخیص نداده اید. شاید هم من مطلب را خوب نرسانده ام. درهر حال از زمانی که برای نوشتن این کامنت صرف کرده اید و از توجهتان متشکرم.
شهریور ۲۶م, ۱۳۸۴ at ۱:۰۹ ق.ظ
علیرضا جان : ای داد…. من اصلا با شما نبودم. شوخی شما هم خیلی با مزه بود به نظرم(مثل همیشه). من این جواب را صرفا برای آقای گذری نوشتم که به صورت ادواری بنده را شرمنده می فرمایند. شما اصلا اینجا صاحب تشریف هستید، حتی اگر انتقاد بفرمایید.