می شه خواهش کنم اونهایی که به من لینک دادن به جای http://saye.nevesht.net و یا http://afsoon.blogspot.com آدرس http://sayeh.nevesht.net رو بگذارند؟
خسته شدم از بس که هر سه تا آدرس رو پینگ کردم. اصلا خودم از فردا سرکشی می کنم، اونهایی که هنوز دو تا آدرس قدیمی رو استفاده می کنن، تو کامنتدونشون باهاشون برخورد می کنم!!!!
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۳:۰۷ ب.ظ
ووی ننه زهرمام رفت آجی.
رو تخی چشام.
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۳:۰۸ ب.ظ
به اونهایی که نه تنها عوض کردن بلکه تو کامنتدونیشون هم به بقیه اطلاع میدن جایزه می دی؟ من پایه ام ها!
کجایی پیدات نیست ؟ بابا چند روز دیگه بیشتر نمونده ها , تو هم می ری دلمون تنگ می شه!
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۳:۲۴ ب.ظ
من که مدت هاست لینک درست رو گذاشتم اما جوابی ندیدم…
بازم صبر میکنم:D
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۶:۰۷ ب.ظ
من هم زهرهام ترکید. اون هم من که به گفتهی عیال از ۶۵ کیلو وزنم، شصت کیلویش زهرهی خالص است! هولکی نگاهی انداختم به لیست لینکها دیدم نه، شکر خدا h دارد
خانم شما که از اعضای دائمی و اصلی محمع مبارزین ضد خشونت هستی دیگه چرا!
یه کمی لطافت، یه کمی صبوری، یه کمی…
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۸:۱۵ ب.ظ
من میگم ( همسر ) هم فارسیه هم ساده ست بارعاطفی هم داره.
اونام که هنوز گیرو پیچ ذهنی دارن می تونن بگن:طرف مربوطه ی نامشروع
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۹:۳۲ ب.ظ
حالا غضب نکنین شما. مردم بی چاره گرفتارن… زیاد نباید سخت گرفت! ما هم رفتیم به امر شما عمل کردیم. راستی من بچه که بودم همیشه امر رو با ع می نوشتم. یادمه یه بار سر همین قضیه نمره دیکته نهاییم شد نوزده و نیم
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۱۳ ب.ظ
تصحیح شد اما میشه باهام تو کامنت دونی برخورد کنی ؟ :] D:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۴:۰۳ ق.ظ
تصحیح شد.
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۴:۴۲ ق.ظ
”barkhord be amal avordan” dar inja mafhoum ro daghigh tar miresoune.(dar edamey-e-bahs-e-ghabli)… hamin
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۸:۲۹ ق.ظ
چشم همین الان …
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
سلام… منتظر برخورد از نوع سایهای هستیم!!!! خبری نشده هنوز؟؟؟
باید یه جوری خلاصه سایه رو دعوت کرد که بیاد و نظر بده دیگه!!!
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۹:۴۸ ب.ظ
missiom accomplished
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
متاسفانه فکر نکنم به نتیجه برسی:))
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۷:۳۴ ق.ظ
مریم میگه داری میری؟ کجا؟ سیتیزن و این حرفا دیگه؟ ای بابا تازه قرار بود داستان بنویسی. البته دومین داستانت رو؟! آی دی من همینه که الان گذاشتم اینجا. گر چه به قول مریم واقعن به درد نمیخوره.
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۷:۳۷ ق.ظ
راستی من این مریم رو ببینم حتمن بهش میگم نون ما رو آجر نکنه. چیچیرو وبلاگ من جدی نیست؟!!! خیلی هم جدیه. فقط خطریه. این یکی رو قبول دارم. البته واقعیت خطریه متاسفانه.
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۴۳ ق.ظ
آخ آخ باشه حتما :* من که بلاگرولینگم فیلتره ! حالا یه وری سعی می کنم لینکت رو اصلاح کنم :*
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۴۳ ق.ظ
راستی الان اومدم اینجا که آرشیوت رو بخونم.خیلی دلم واسه نوشته های قدیمت تنگ شده
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱:۲۴ ب.ظ
هه !
————————————————-
هه و زهر انار! فکر کردی شوخی می کنم آیدین؟