از حال من اگر خواسته باشی.

…از حال من اگر خواسته باشی، خوب خوب که نه، اما بد هم نیستم. هوا همانطورهاست، وبا همانطورهاست. من هم همانطورها هستم. کارم را بالاخره تحویل دادم و از آن شرکت مزخرف مقرراتی آمدم بیرون. روزهایی که دنبال سند و نامه و خرید و سفارت و کوفت و زهرمار نیستم، فیلم می بینم، کتاب می خوانم و گاهی هم کافه می روم. گاهی که نه، راستش، این هفته، هر روز رفته ام.
روز پنجشنبه با فرناز رفتیم کوبا کافه. از همه چیز حرف زدیم. از فرق ژورنالیستهای قدیم و جدید گرفته تا نیاز به داشتن معیار و چهار چوب در زندگی. از جریان روشنفکری ایرانی که برای بعضیها از پایین تنه شروع می شود و به پایین تنه ختم می شود تا عوارض سقط جنین.
شنبه هم که وقت دکترم به تاخیر افتاد، از فرصت استفاده کردم و با آرش و مهدخت رفتیم کافه رییس. این بار هم نشد که اسنک بخورم، دندان درد امان نمی داد. استارباکس هم نخوردم، راستش دلم نیامد. یک آب میوه بی مزه گرفتم و به جریان اجرای جمعه تئاتر فنز که آرش تعریف کرد، گوش دادم. گویا قرار بوده رییس جمهور منتخب هم بیاید و آخرین اجرای فنر را ببیند که مقدور نشده. می دانی که…رییس جمهور مردمی ، قهرمان ماجراهای این روزهای ماست. مخصوصا حالا که فرشهای کاخ ریاست جمهوری را به موزه اهدا کرده است و قرار است حقوق مدیران و کارمندان را برابر کند. اگر نشد که حقوق کارمندان را بالا ببرند، خیالی نیست، حقوق مدیران را کم می کنند. این را نسرین برایم گفت و به عنوان مدیری که به زودی حقوقش نصف می شود، قهقهه زد. بعد هم به تو سلام رساند و گفت: “موقع بدی بود برای رفتن، همه چیز دارد روز به روز خنده دارتر می شود.” نسرین را توی شار دیدم. قرار ماهانه بچه ها بود و صد جور بحث کاملا بی ربط این طرف و آن طرف میز در گرفت. از بحث عدالت بی توسعه (که این را هم مدیون الفنون هستیم) بگیر تا بحث ارتباط خارج شدن از ایران و کم شدن استرس. طبق معمول هم هیچ کدام از بحث ها به جایی نرسید. یک کادوی خوشگل هم سهم من از این گردهمایی بود. باید بیایی و گردنبند جدیدم را ببینی، یک عقیق تماشایی دارد.
راستی، گفته بودی که دلت برای نشر چشمه تنگ می شود؟ دعا کن که تا برگشتنت سر پا باشد. فعلا کافه بالایش را تعطیل کرده اند.روزنامه یاللثارات نوشته بوده عناصر نابابی به آنجا رفت و آمد می کنند. من نمی دانم منظورشان از عناصر ناباب کیست. می دانی که …تعریف باب و ناباب هر روز و هر شب عوض می شود.
بقیه جاها همان روال سابق را دارند. کافه ۷۸ قهوه سرو نمی کند، کاغذ کادوهای شهر کتاب نازک و گران است، پارک کردن توی کوچه های تئاتر شهر دمار از روزگار آدم در می آورد و تماشاچیهای سینما فرهنگ موقع نمایش فیلم با موبایل حرف می زنند. می خواهم به تو بگویم که زندگی ادامه دارد و مردم کماکان به همان کارهای سابق مشغولند. با این حال نمی دانم چرا این آمد و رفت و دویدنهایشان، من را یاد کتاب طاعون کامو می اندازد. یاد مردم آن شهر خاکستری که بیماری یکی یکی از پا درشان می آورد، ولی آنها هر روز با شدت بیشتری کارهای روزمره را از سر می گرفتند. خیلی سیاه فکر می کنم؟ می دانم. صد بار هم به خودم گفته ام وبا هر چه باشد، حتی اگر از این نوعی باشد که گریبان هفتاد میلیون نفر را گرفته است، از طاعون خیلی بهتر است. وبا درمان دارد، طاعون نه…

تو چه می کنی؟ مردم آن شهر چه می کنند؟ می دانم که اینترنتشان فیلتر ندارد و فیلمهایشان سانسور ندارد و پوشششان مقررات ندارد و رانندگیشان به قاعده است، ولی می خواهم بدانم آنها هم شبهای تعطیل تلفنهای همراهشان به سر و صدا می افتد که کجا جمع بشویم و کی چیپس بخرد و کی ماست بخرد و کی شام بدهد؟ وقتی در یک کافه جمع می شوند آن قدر سر و صدا می کنند که صاحب کافه چشم غره برود؟ وقتی دوستانشان را می بینند، هر گوشه شهر هم که باشد، از خوشحالی دلشان غنج می زند یا نه؟

اصلا بگو بدانم آسمان همه جا همین رنگ است؟…

۱۹ نظر درباره “از حال من اگر خواسته باشی.” داده شده است.

  1. امشاسپندان گفت :

    دلم گرفت کتی…دلم گرفت که چند وقت دیگه من هم باید برای تو و همه اونایی که دوستشون دارم و حالا هر کدام یک گوشه دنیا هستند از این نامه هایی بنویسم که از سطر سطر ان بوی دلتنگی میاد. دلم برایت تنگ میشه…برای کافه گردی هامون، پیتزا خوران، رستوران سارا، و ساعت ها گپ زدن درباره روشنفکری و سقط جنین و فمینیسم و دری و وری های شهر مجازی:) هر کجا که میری خوب باش…میدونی که کلی دوستت دارم.

    پ.ن: کافه کوبا نبود! کافه کوبا طبقه اول هست…رفتیم کافی شاپ طبقه اخر که اسمش الان یادم نیست. کافه کوبا دفعه بعدی بریم که اون ۱۵% تخفیفمون را هم استفاده کنیم تا نرفتی:)

    ——————————————————————————————————————————

    جواب: آخ. آره. من خیال می کنم که همه کافی شاپهای میلاد نور اسمشون کوبا ست!!!! اسم اون کافی شاپ بالاییه رو نمی دونم. تو حالا همین کوبا رو از من قبول کن:)

  2. قاصدک* گفت :

    هوا آفتابی ست امروز اما من دلم تنگ….
    این هم حال من است دیگر.

  3. امشاسپندان گفت :

    ما با کوبا، بی کوبا، طبقه بالای کوبا، طبقه پایین کوبا، با فیدل کاسترو، بی فیدل کاسترو همه جوره دوستت داریم هوااااار تا:دییییی

  4. MESLE HICH KAS گفت :

    INJA HAM ASEMOON HAMON RANGE
    TAZE BENZARE MAN YE KAM KAMRANGTARE
    KASH HICH VAGT…
    ASLAN HICHI

  5. Maryam گفت :

    mardome inja, Internsteshan Filter nadare, Filmhashoon sansoor nemishe, ranandegishonn ham mogharart dare, vali khodeshoon del nadarand. Barashoon hame chiz dar chahar choobe ghavanine neveshte shode. Faghat Manteghi fekr mikonand. Az didane 1 dust heyejan zde nemishand o jigh nemizanand, vaghti ghamgini azat nemiporsand chi shode, ke mabada fozoli nakrde bashand!!!.Ehsas jaye kheili ziadi nadare. Kholase zendegishoon hosele sar bare. In-ha vaghean TAon gerftand. Va man bazi Vaghta halam azashoon be ham mikhore, va dlam mardome khodemoon ra mikhad vali bazham daram inja zendegi mikonam, Cherash ra azam napors!! Maryam

  6. مریم گلی گفت :

    حالا دیگه ما رو دور می زنین دوتایی می رین کافه؟ :دی
    آسمون هر جا هر رنگی باشه این دلتنگی کوفتی دنبال آدم هست.
    ——————————————————————————————————————————

    مریم جان دورت نزدیم. می خواستیم بریم پیاده روی، سر از کافه درآوردیم!!!

  7. خبرچین گفت :

    سلام. در خبرچین لینک داده شد.

  8. sofeia گفت :

    انجا که سهله.اسمان همینجایش هم همه جا یکرنگ نیست کتی جان…خوبی؟

  9. yekgharibeh گفت :

    deltangi to goyi bimary nasl e sokhteh ma shodeh ast. mohem nist zir e kodam aseman bashy! amma midony ironiha har ja ke jam beshan bazam seday e gap o khandashon sar be falak mizareh. yani joon be joonemoon kony bayad neshon bedim ke irooni hastim.
    negaran e deltangy nabash, hamisheh bahat khahad bood, man har vaght ke miam iran inghadr deltang misham ke had nadareh. bazam deltang e ghadimha, rafighay e ghadimi v a hameh on chizayi ke ye rooz to on sarzamin e gol o bolbol dashtim o hala nadarim.

  10. Niosha گفت :

    Hi kati jan… adresse Emailet ro baram beferest karet daram:)

  11. عالیجناب منتقد گفت :

    سلام کتی جان. زیبا نوشتی. خیلی خوب می تونستم حسش کنم ، حالا که خودم مدتی ایران بودم و باز برگشتم. کامنت مریم هم همون جواب شماست.

    ولی خوب ، بایست قبول کرد که زندگی هر روز یک روش تازه رو می طلبه. اگر آسمون اینجا اونقدر خاکستری نیست و همیشه توش ابرهای بارونی یا آبی لاجوردی می درخشه ، در عوضش خاکش خاکستریه. اونوقت خودمونیم که بایست راه و روش دلخواه رو به ریشه های اون خاک تجویز کنیم.

    می دونم که میشه. بایست تلاش کرد. مثل همه اونایی که اونجا توی این سرزمین دارند دست و پا می زنند.

  12. پدرام گفت :

    سلام

    قبول دارم که این نکاتی که اشاره کردید درست هستند. اما نکته اینجاست که اگر اینها را از مردم و فرهنگ آنها بگیریم دیگر چیزی ندارند که بتوانند با آنها زندگی کنند.
    متأسفانه بخش بزرگی از فرهنگ ایرانی از بین رفته و چیزهای بدی جانشین آن شده.
    تغییر دادن این وضعیت هم با شرایط امروز جامعة ایرانی ، کار خیلی سختی هست.
    اما من به نظر استاد علیرضا مشایخی اعتقاد دارم که می‌گوید : «تلاش کنید یک جمع کوچیک و خوشحال را دور خودتون ایجاد کنید».

  13. شبح گفت :

    سایه جان!
    پس مرا باش که چون ایرانیان سانسور می‌شوم و چون فرنگیان بی‌چیپس و کافه به سر می‌برم.
    به این می‌گویند خسرالدنیا و الآخره!
    راستی وب‌لاگ اصلیم نمی دونم چه مرگش شده اما اون قدیمیه هنوز سرپاست. قدم رنجه فرمایید!
    http://www.newspectre.blogspot.com/

  14. شبح گفت :

    سایه جان!
    مرسی که سر زدی خیلی خوش‌حال شدم. چیزی در مورد کامنت‌ات نوشتم. آن نشانی که گذاشته بودی فیلتر شده بود.

  15. علیرضا گفت :

    البته که رنگ آسمان تهران -به هر حال- متفاوت است.نیست؟
    تکبیر!

  16. مردی با چشمان خیس گفت :

    دیگه اینقدر ضجه زدن ندارد که… داری میری دیگه. حالا برو ببینم اونجا مثلا روشنفکری اش از کجا شروع می شه و به کجا می رسه. خوشبختانه قهوه هم همه جا سرو می شه و چیزهای دیگه هم…
    این مملکت اگر به اینجا رسیده تقصیر من و شما نیست؟ آیا شما جز لعن و نفرین بر این خاک مصیبت زده ، کاری کرده اید؟؟

  17. Ahmadreza گفت :

    man taze didam in neveshte ro, be har haal bi internet i o inha ast dige. in name ham javab darad ke minevisam vaghti mostaghar shodam o vaght e fekr kardan o jomle pardazi dashtam. be rofagha salaam beresoon.

  18. Ahmadreza گفت :

    Roozshomar e man 15 roozi ast shoroo be kaar karde ha.

  19. g-a- گفت :

    man midanam kojayetan misozad alhamdolellah ke hamisheh khoda shoma ve sarkardegan ra rosva mikonad.

نظر بدهید