مسافر
همه چیز طعم آخرین بار را می دهد.
نگاهها،نگاه های تو به اتاقت، به کمد نیمه خالی ات، به تختخواب مرتب نشده ات و به انبوه کتابهایی که جا گذاشته ای.
آدمها، آدمهایی که هر چه دورتر می شوی، محو تر خواهند شد. از یاد خواهی برد که چگونه حرف می زدند، چگونه می خندیدند یا چگونه هنگام ناراحتی صدای شان می لرزید.
و رازها، رازهایت که حالا جاودانه مال تو هستند، از این پس کسی آنها را نخواهد شنید.
و دست آخر رفتنت، رفتنی که برگشت ندارد.
مرداد ۳۰م, ۱۳۸۴ at ۸:۲۸ ب.ظ
مرداد ۳۰م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۲۰ ب.ظ
مگر تا امروز رفتن ها برگشت پذیر بود؟!!!!!!
و طعم ها ! کتی جان هر لحظه طعم خودش را دارد ،هر لحظه ودرونیاتش خاص همان لحظه استاست هیچ چیز تکرار پذیر نیست .
امشب همین را کنار رود برای پسرکم میگفتم برایش گفتم که زمان بستر رود است و ما رود ،هر چقدر اراده مان بلند، باز هم توان برگشت به سر چشمه نیست هر چه هست رفتن است و رفتن است و رفتن. نه؟
مرداد ۳۰م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۴۰ ب.ظ
ای بابا رفیق جان!!! جیگرم کباب شد )): راستی قبل رفتنت حتما ببینمت.. سر احمد رضا که درست و حسابی نشد ببینیمتون
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۰۳ ق.ظ
ای بابا…. هر چی خورده بودیم از سرمون پرید
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۴ at ۱:۱۶ ق.ظ
ye joori neveshti bargasht nadare ke… nemidoonam. i
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۴ at ۹:۱۱ ب.ظ
You are going to miss the group too, I know that feeling, you will be fine, be strong.
شهریور ۱م, ۱۳۸۴ at ۸:۳۲ ق.ظ
رفتن قصه تلخ و گریز ناپذیر زندگیست
شهریور ۱م, ۱۳۸۴ at ۱:۴۷ ب.ظ
shit:(
شهریور ۱م, ۱۳۸۴ at ۱:۴۷ ب.ظ
shit!
شهریور ۲م, ۱۳۸۴ at ۴:۲۴ ب.ظ
تو هم ؟؟…