وقت خوبی است برای نوشتن. بیشتر کارهایم را تحویل دادهام و سرم زیاد شلوغ نیست. منتها مشکل این است : حالا که وقت دارم و دلم میخواهد چیزی بنویسم، قدرت فکر کردنام سلب شده است! به همه سوژههایی که این چند وقت میخواستم بنویسم و فرصتی دست نداده بود، فکر کردم. ولی دستم به نوشتن هیچ کدامشان نرفت.
دیدهاید بعضی وقتها آدم خالی از ایده میشود و خالی از حوصله؟ دیدهاید آدم آن قدر از نظر فیزیکی و ذهنی خسته میشود که فقط دلش میخواهد دست روی دست بگذارد و هیچ کار نکند؟ حالا از همان وقتهاست. این کامپیوتر جلوی روی من، پر است از نامههای نصفه کاره و فرمهای پر نکرده. حتی یکی دو تا طرح داستانی دارم که منتظر بودم بیکار بشوم و تمام وقت و انرژیام را صرفشان کنم. ولی راستش، نه انرژی مانده و نه دلم میخواهد. دلم میخواهد هیچ کاری نکنم غیر از اینجا نشستن و زل زدن به این مانیتور لعنتی…مسخ شدهام!
پی نوشت۱: راستی، در این گیر و دار بیحوصلگی، لینکهای این بغل را با راهنمایی محمود درست کردم. حالا گمان کنم آپدیت شدن بلاگها، با فیلتر و بی فیلتر، دیده شود.
پی نوشت ۲: امیدوارم خبر پایان یافتن اعتصاب گنجی درست باشد. خبر خیلی خوبی است.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۰۵ ب.ظ
سایه جان خوش خبر باشی!
اما کاش در مورد کردستان هم می نوشتی!
به هر حال امیدوارم مطلبی که در این مورد نوشتم را بخوانی.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۲۷ ب.ظ
عرض شود که خواستیم بگیم به ما هم یک سری بزن و اینا و دیدیم که لینکت به لینکمه اما لینکم به لینکت نیست و ما آپیم و کلیک شما روی سرماست و نظرتو مولایی راجع به تبادل لینک می خوام و اینا که دیدم رفقا خودشون این ها را می گن…
اما عرض شود که خالی و پرش فرق نمی کنه. بی ایده و با ایده دوووووست داریم.
اصلن ما منتظر این کتی هستیم. هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم. گرچه تک سلولی جان هفته ی دیگه می یاد ور دل ما در وین و با هم می ریم سردابه ی هشت صد ساله و جای شما را با جام اول خالی می کنیم و به سلامتی تو می نوشیم اما با همه ی این ها دلم تنگ توس میان این همه کار و گرفتاری….دلم تنگ تو و مریم گل دار و میترا و آرین ولادن و مهندس محمود و رفیق رامین تنوری و نگین گل و همه و همه است…دلم تنگ تابستان پارسال است و حضور تو و احمدرضا و آرین خر است و همه و همه….
دلم تنگ است و وقت تنگ است و این همه کار و گرفتاری و اندوه و هیجان….
ای ی ی…
می گما….
ما جیگر شما را می رویم. علی الحساب آن لاین یعنی برخط.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۲۸ ب.ظ
توس یعنی تو است….توی اون خط هفتم…این ملا نقطی ها الان می یان و من دشمن شاد می شم.
ماچ.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۳۴ ب.ظ
قاصدک جان تک سلولی رو که راهی کردی رفت یک روز صبح پاشو برو بلیط بگیر بعد برو خونه یک ساک ببند بعد بیا اینجا. یک چند وقتی با همونها که اسمشونو بردی حال کنی و برگردی. واسه تک سلولی هم نامه می دیم!
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۳۵ ب.ظ
بعدش هم اینکه کتی جان مسخ شده و نشده ما که ارادت داریم . ایده هم سر وقتش میاد.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۱:۳۹ ب.ظ
اون مهندسه گفت قوانین جدید برا فیلتر و اون کوفت و مزخرفاتشون از پایان مرداد شروع میشه.اینجا شدم کلاغ بد خبر:(
من تو بلاگمم نوشتم اگه کسی لیستشو میخواد من بهش میدم.
آره خبر خوبی بود گنجی .فقط امیدوارم یه هفته بعد از سکته ناگهانی فوت نکنه!!!
این خبر پیام فضلی نژادو فقط اینجا دیدم.مریم گلی گفت براش فیلتره …ولی تهران یه جورایی داره میشه سیسیل!!
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۴ at ۲:۴۸ ب.ظ
خواستم یه چیزی واسه این مریم گل دار بنویسم دیده میشه تو مایه فوتینا. این فکرها رو از سرت بکن بیرون آبجی گل دار.
)
در عوض فکر کن که انقدر تو گوش ات می خونیم که ناغافل چشم می چرخونی و می بینی ور دل آق یوسف و بانوی محترم اش تو مونترال نشستی و داری با ما تلفنی حرف می زنی.
خلاصه این که بنده ارادات دارم خدمت شما و قاصدک خاتون و بانوی صاحب خانه.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۹:۴۶ ق.ظ
دلم برای نوشتههائی که تو زمان باحوصله بودن مینویسی تنگ شده… یهکمی هم به فکر ما باش… یعنی کسانی که قلمت رو دوست دارند. پاینده باشی
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۰:۱۶ ق.ظ
برای لینک ها چطور این کار رو کردی؟ می شه لطفن بگی؟ من از ۳-۲ تا فیلترشکن استفاده می کنم اما همه شون با اسکریپت ها مشکل دارن.
————————————————————————————————————————
جواب : من کدphp بلاگ رولینگ را به جای جاوا اسکریپت قبلی گذاشتم. منتها باید server شما php راُsupport کند.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۵۳ ب.ظ
احساس می کنم به طرز احمقانه ای همه وبلاگستان همین درد را گرفته اند، هیچ جذابیتی این روزها پیدا نمی کنم.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۵:۱۸ ب.ظ
قربون اون شکل ماهت برم، تازه شدی مثل خودم…. البته با این تفاوت که تو در استقامت یک سر و گردن از من بالاتری.
دلم برات یک ذره شده.
در ضمن در ارتباط با این سانسور من هر کاری از دستم برمیاد حاضرم انجام بدم و اعلام کردم هر کی می خواد پینگ بشه و یا هر چیز دیگه، در کامنت خبرم کنه.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۱۳ ب.ظ
man kheily vaghte injoori shodam. age rah halli chizi peyda shod, manam khabar kon. chi? x? x chiye? i
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۱۹ ب.ظ
درود سایه جان. جماعت از ریسمان سیاه و سفید ترسیده به ما می گن واقعا… تا اون جا که اشکال سایت بلاگ رولینگ هم توی این چند روز، به پای فیلترینگ نوشته شده، حالا بماند که چه قصه هایی در این باره روایت شده… به هر حال فعلا که شهر در امن و امانه، تا بعد چی پیش بیاد.
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۶:۱۱ ق.ظ
take a look at ww.alialviri.com please, thanks