<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/480/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480</link>
	<description></description>
	<pubDate>Tue, 06 Jan 2009 23:10:03 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: Little Boy</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1275</link>
		<dc:creator>Little Boy</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1275</guid>
		<description>I used to go to Dr Sanati groups 7-8 years ago. Although now after all these years, I don’t recommend his methods to anybody, but it always brings me back so many memories and it’s good to hear from somebody who is still in touch with him and participates in his groups.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>I used to go to Dr Sanati groups 7-8 years ago. Although now after all these years, I don’t recommend his methods to anybody, but it always brings me back so many memories and it’s good to hear from somebody who is still in touch with him and participates in his groups.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: zozo</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1274</link>
		<dc:creator>zozo</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1274</guid>
		<description>سلام 
اگر برایتان زحمتی نیست میشود آدرس یا شماره دکتر صنعتی را که اظهار رضایت کرده بودید در اختیار من بگذارید . یافتن فردی امین در این حرفه بسیار مشکل است برای خواهرم بسیار نیازمند این راهنمایی شما هستم . با احترام .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
اگر برایتان زحمتی نیست میشود آدرس یا شماره دکتر صنعتی را که اظهار رضایت کرده بودید در اختیار من بگذارید . یافتن فردی امین در این حرفه بسیار مشکل است برای خواهرم بسیار نیازمند این راهنمایی شما هستم . با احترام .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: نی لبک</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1273</link>
		<dc:creator>نی لبک</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1273</guid>
		<description>سلام.به مطلبتان لینک دادم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.به مطلبتان لینک دادم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: شبح</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1272</link>
		<dc:creator>شبح</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1272</guid>
		<description>سایه ی عزیز!
معمولا علت اصلی خشونت کلامی ضعف منطق و دانش و استدلال است. 
البته اصولا وقتی فشار روانی در جامعه زیاد است. خشونت به شکل‌های مختلف بازتولید می‌شود که یکی از اشکال آن هم خشونت کلامی است.
اما چیزی که از خشونت کلامی بدتر است فروتنی ریاکارانه و با پنبه سر بریدن است. کسانی که ناسزا می‌گویند اما صادق هستند را به کسانی که در دلشان نفرت موج می‌زند اما برای عصبانی کردن طرف مقابل لبخند می‌زنند و با آرامش صحبت می‌کنند ترجیح می دهم.
انسان موجود پیچیده‌یی است. کسانی را می‌شناسم که ساده و صمیمی هستند اما خب زود جوش می‌آورند و آدم‌های موزی را می‌شناسم که برای فرار از بحث منطقی سعی می‌کنند با ظرافت طرف را عصبی کنند و روی نقطه‌های حساس‌اش فشار بیاورند تا او را وادار به پرخاشگری کنند و بعد بگویند: می‌بینید طرف چقدر پرخشاگر است!
البته همیشه باید بین دوستانی که گاهی ممکن است در بحثی به هم دیگر رو ترش کنند اما خیلی زود پشیمان می‌شوند و نمی‌گذارند دوستی‌شان آسیب ببیند با لمپن‌های بی‌نام و نشانی که جز پرخاشگری و توهین به این و آن کاری بلد نیستند باید فرق گذشت در نوشته ی تو کمی این دو مقوله خلط شده است.
اگر به آزادی بیان ایمانی درونی داریم باید سعی کنیم صادقانه در جست‌وجوی حقیقت باشیم و فراموش نکنیم که به قول مارکس:"من از آن حقیقت هستم. حقیقت از آن من نیست."</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سایه ی عزیز!<br />
معمولا علت اصلی خشونت کلامی ضعف منطق و دانش و استدلال است.<br />
البته اصولا وقتی فشار روانی در جامعه زیاد است. خشونت به شکل‌های مختلف بازتولید می‌شود که یکی از اشکال آن هم خشونت کلامی است.<br />
اما چیزی که از خشونت کلامی بدتر است فروتنی ریاکارانه و با پنبه سر بریدن است. کسانی که ناسزا می‌گویند اما صادق هستند را به کسانی که در دلشان نفرت موج می‌زند اما برای عصبانی کردن طرف مقابل لبخند می‌زنند و با آرامش صحبت می‌کنند ترجیح می دهم.<br />
انسان موجود پیچیده‌یی است. کسانی را می‌شناسم که ساده و صمیمی هستند اما خب زود جوش می‌آورند و آدم‌های موزی را می‌شناسم که برای فرار از بحث منطقی سعی می‌کنند با ظرافت طرف را عصبی کنند و روی نقطه‌های حساس‌اش فشار بیاورند تا او را وادار به پرخاشگری کنند و بعد بگویند: می‌بینید طرف چقدر پرخشاگر است!<br />
البته همیشه باید بین دوستانی که گاهی ممکن است در بحثی به هم دیگر رو ترش کنند اما خیلی زود پشیمان می‌شوند و نمی‌گذارند دوستی‌شان آسیب ببیند با لمپن‌های بی‌نام و نشانی که جز پرخاشگری و توهین به این و آن کاری بلد نیستند باید فرق گذشت در نوشته ی تو کمی این دو مقوله خلط شده است.<br />
اگر به آزادی بیان ایمانی درونی داریم باید سعی کنیم صادقانه در جست‌وجوی حقیقت باشیم و فراموش نکنیم که به قول مارکس:&#8221;من از آن حقیقت هستم. حقیقت از آن من نیست.&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: k1</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1271</link>
		<dc:creator>k1</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1271</guid>
		<description>جمله فوق العاده ای بود... در حد این:"رابرت فراست گفته است که فرهیختگی یعنی قابلیت شنیدنِ تقریباً هر چیزی بی آنکه آرامش یا اعتماد به نفس‌تان را از دست بدهید"  حتما دیده بودیش، واقعا آدمو به فکر وا می دارن، اگه کسی دنبال فکر کردن باشه البته.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جمله فوق العاده ای بود&#8230; در حد این:&#8221;رابرت فراست گفته است که فرهیختگی یعنی قابلیت شنیدنِ تقریباً هر چیزی بی آنکه آرامش یا اعتماد به نفس‌تان را از دست بدهید&#8221;  حتما دیده بودیش، واقعا آدمو به فکر وا می دارن، اگه کسی دنبال فکر کردن باشه البته.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: ali</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1270</link>
		<dc:creator>ali</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1270</guid>
		<description>سلام
من فکر میکنم  ما یاد نگرفتیم مخالف خودمون رو تحمل کنیم(از حرف های خاتمی)و وقتی کم میاریم یا شاید هم قبل از اون شروع می کنیم به ناسزا گفتن به طرف خودمون حالا فرق نمی کنه در مورد مسائل سیاسی باشه یا هر مسئله ی دیگه ایی ودر این موقع است که از بستن هر گونه تهمت به طرف مقابلمون دریغ نداریم.خوب حکومت هم حق داره با مخالفهای خودش مثل گنجی رفتار کنه چون از همین مردم ٬نمی تونه مخالفش رو تحمل کنه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من فکر میکنم  ما یاد نگرفتیم مخالف خودمون رو تحمل کنیم(از حرف های خاتمی)و وقتی کم میاریم یا شاید هم قبل از اون شروع می کنیم به ناسزا گفتن به طرف خودمون حالا فرق نمی کنه در مورد مسائل سیاسی باشه یا هر مسئله ی دیگه ایی ودر این موقع است که از بستن هر گونه تهمت به طرف مقابلمون دریغ نداریم.خوب حکومت هم حق داره با مخالفهای خودش مثل گنجی رفتار کنه چون از همین مردم ٬نمی تونه مخالفش رو تحمل کنه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: babak</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1269</link>
		<dc:creator>babak</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1269</guid>
		<description>اینم جزو همون چیزاییه که ما قبل از تلاش برای اصلاح دنیا یا حداقل به طور موازی با آن باید تو خودمون بهش بپردازیم. غزل خانم این مشکلات روانی فراگیر تو جامعه رو کسی نمیتونه یه شبه تو جامعه به وجود بیاره اما میتونه تو شرایط خاص از وجودش سوء استفاده کنه. مطمئنا صحبت در باره این طور چیزها بحث مفصلی می طلبد و برای حلش باید آدمهای متخصص ما هها و سالها کار کنند که امیدوارم روزی این اتفاق بیافتد اما من به عنوان یک انسان که خواه نا خواه درگیر چنین مشکلاتی هستم فکر میکنم یکی از دلایلش می تواند این باشد که همه ما احساس می کنیم بازنده هستیم. این احساس بازنده بودن وقتی با اینکه نمیدانیم از که و چه باید تاوان باختمان را بگیرد مارا می اندازد به جان هم. حال آنکه کسی که من از روی عصبانیت ناشی از خورده شدن حقم به او فحش میدهم خودش هم مثل من و شاید بیشتر از من قربانی است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینم جزو همون چیزاییه که ما قبل از تلاش برای اصلاح دنیا یا حداقل به طور موازی با آن باید تو خودمون بهش بپردازیم. غزل خانم این مشکلات روانی فراگیر تو جامعه رو کسی نمیتونه یه شبه تو جامعه به وجود بیاره اما میتونه تو شرایط خاص از وجودش سوء استفاده کنه. مطمئنا صحبت در باره این طور چیزها بحث مفصلی می طلبد و برای حلش باید آدمهای متخصص ما هها و سالها کار کنند که امیدوارم روزی این اتفاق بیافتد اما من به عنوان یک انسان که خواه نا خواه درگیر چنین مشکلاتی هستم فکر میکنم یکی از دلایلش می تواند این باشد که همه ما احساس می کنیم بازنده هستیم. این احساس بازنده بودن وقتی با اینکه نمیدانیم از که و چه باید تاوان باختمان را بگیرد مارا می اندازد به جان هم. حال آنکه کسی که من از روی عصبانیت ناشی از خورده شدن حقم به او فحش میدهم خودش هم مثل من و شاید بیشتر از من قربانی است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: kamyar</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1268</link>
		<dc:creator>kamyar</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1268</guid>
		<description>کسی که به شاملو فحش می ده معلومه از چه قماشیه ... البته بگذریم که خیلیها قبل از مرگش اسمشو نشنیده بودند.

و چو در خاک در افکندندت باور دارند که سعادت با ایشان به جهان آمده است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کسی که به شاملو فحش می ده معلومه از چه قماشیه &#8230; البته بگذریم که خیلیها قبل از مرگش اسمشو نشنیده بودند.</p>
<p>و چو در خاک در افکندندت باور دارند که سعادت با ایشان به جهان آمده است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: غزل</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1267</link>
		<dc:creator>غزل</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1267</guid>
		<description>راستش رو بخواهی، این چند وقته این مسئله منو اینقدر ناراحت کرده که بقیه مشکلات یادم رفته!!!  واقعا نمی دونم چی باید بگم... هرجا می ری فحش و فحش کاری و گیس و گیس کشیه! موندم چرا ما نمی تونیم با هم حرف بزنیم و نظر هرچند مخالف رو هم بشنویم، فکر می کنم دلایلی که گفتی سهم بسزایی در این مورد داره و مسئله دیگری رو هم که من فکر می کنم بی تاثیر نیست ترویج خشونتی هست که در جامعه وجود داره، از جمله شلاق زدن، دار زدن در ملاء عام، رفتارهای نیروی انتظامی با مردم، گرانی و ...
 واقعا نگران کننده هستش، شاید اینهم یک ترفندی باشه برای ایجاد نفاق بین مردم. بنابراین باید کاملا آگاه و هشیار باشیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستش رو بخواهی، این چند وقته این مسئله منو اینقدر ناراحت کرده که بقیه مشکلات یادم رفته!!!  واقعا نمی دونم چی باید بگم&#8230; هرجا می ری فحش و فحش کاری و گیس و گیس کشیه! موندم چرا ما نمی تونیم با هم حرف بزنیم و نظر هرچند مخالف رو هم بشنویم، فکر می کنم دلایلی که گفتی سهم بسزایی در این مورد داره و مسئله دیگری رو هم که من فکر می کنم بی تاثیر نیست ترویج خشونتی هست که در جامعه وجود داره، از جمله شلاق زدن، دار زدن در ملاء عام، رفتارهای نیروی انتظامی با مردم، گرانی و &#8230;<br />
 واقعا نگران کننده هستش، شاید اینهم یک ترفندی باشه برای ایجاد نفاق بین مردم. بنابراین باید کاملا آگاه و هشیار باشیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سعید</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/480#comment-1266</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2005/07/18/480/#comment-1266</guid>
		<description>تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.

این کیانند کین جسورانه و بی باک،
میسازند قفسها و زندانها،
بر انامها و افکارها،
شرمشان باد،
هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
که خواهان پرواز کبوترهاست،
چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
هیچ میداند چه میکند با گل،
این عاشقِ رهائی در بندان؟
یا نمی داند،و میسازد باز،
او چنین زیبا چوبهُ دار،
و میسازد ،
پَرپَرش با آب.
امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
سرافراز و بر قرار باشید.
سعید از برلین.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.</p>
<p>این کیانند کین جسورانه و بی باک،<br />
میسازند قفسها و زندانها،<br />
بر انامها و افکارها،<br />
شرمشان باد،<br />
هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،<br />
که خواهان پرواز کبوترهاست،<br />
چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،<br />
هیچ میداند چه میکند با گل،<br />
این عاشقِ رهائی در بندان؟<br />
یا نمی داند،و میسازد باز،<br />
او چنین زیبا چوبهُ دار،<br />
و میسازد ،<br />
پَرپَرش با آب.<br />
امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.<br />
آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.<br />
سرافراز و بر قرار باشید.<br />
سعید از برلین.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
