دو سه هفته پیش، دکتر صنعتی، بهترین روانکاوی که همیشه عمرممنونش خواهم بود، رو کرد به یکی از بچه های گروه و گفت : آن قدر که در یک بحث به فکر کوبیدن طرف مقابلت هستی، به فکر مجاب کردن او نیستی، چه برسد به این که بخواهی فکر کنی شاید یک درصد حق با او باشد. بعد سوال کرد: از کوبیدن طرف مقابل چه چیز عایدت میشود؟
آن روز بارها سوال بالا را از خودم پرسیدم و به خودم جواب دادم:”هیچ”. اتفاقا همان موقعها بود که در نظرخواهی من غوغا به پا شده بود و همه افتاده بودند به جان یکدیگر. خودم جزو یکی از آنهایی بودم که از شدت عصبانیت دلایل هیچ مخالفی برایم مهم نبود و تنها فکرم پاسخ دادن بود و بس. بار اول هم نبود که عصبانیت داغم کرده بود. سال قبل هم که با یکی از همین آدمهای وبلاگستان درگیر شده بودم، باز همین رویه را در پیش گرفته بودم.
دو سه روز پیش هم رفتم به نظر خواهی یکی از وبلاگها و دیدم عجب بساطی است. غیر از این که همه به یکدیگر فحش و ناسزا حواله میدهند، یکی دو نفر هم پیدا شده اند که به گنجی و شاملو فحش میدهند که اولی کلاهبرداراست و دومی شیرهای بوده. بعد هم یکی پیدا شده بود و تشویقشان کرده بود که :” دمتان گرم که دست هر دو را رو کردید” !!!!!.وا اسفا!…. این همه خشم و کینه از کجا می آید؟ در کدام مرحله از زندگیمان ریشه دارد؟
چیزی، عامل تحریک کننده عجیبی، در درون جامعه ایرانی ، فارغ از آن که کجای دنیا ساکنند، وجود دارد که باعث میشود هنگام عصبانیت از خود بیخود شوند و تمام خشمشان را به سر طرف مقابل خالی کنند. آنها که در هر موقعیتی، منطقی میمانند و منطقی قضاوت می کنند، انگشت شمارند.
شاید رشد کردن در جامعه استبدادزده، درس خواندن درمکانهای آموزشی با قوانین سختگیرانه و تربیت شدن درخانوادههای پدرسالار، آستانه خشم ما را اینقدر پایین آورده است. نمیدانم. پاسخ این پرسش را باید متخصصین بدهند، آنها که روانشناسی خشونت می دانند ومعتقدند خشونت رفتاری در ایران در بیست سال گذشته دوبرابر شده است، در حالی که که میزان رشد جمعیت دو برابر نبوده است.*
مسلما آمار دقیقی از خشونت کلامی وجود ندارد. ولی ما حداقل در این دنیای مجازی بارها آن را لمس کردهایم. درست نمیدانم چهطور میتوان از ترویج آن جلوگیری کرد. همینقدر می دانم که قدم اول آن است که از کوبیدن بیانصافانه یکدیگر دست برداریم.
*آمار از طریق روزنامه ایران- ۲۵ تیر ۱۳۸۴
در همین رابطه : از خشونت هیچ نروید جز خشونت - مجید زهری
تیر ۲۷م, ۱۳۸۴ at ۴:۳۸ ب.ظ
چه بحث خوبی رو باز کردی. تازگیها این خشونت بیشتر تو چشم می زنه. البته به نظرم عکسش هم هست. کلا آستانه همه چیمون اومده پایین . کاش یکی بتونه بگه علتش چیه . چه جوری باید رفتار کنیم
تیر ۲۷م, ۱۳۸۴ at ۵:۲۱ ب.ظ
تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.
این کیانند کین جسورانه و بی باک،
میسازند قفسها و زندانها،
بر انامها و افکارها،
شرمشان باد،
هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
که خواهان پرواز کبوترهاست،
چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
هیچ میداند چه میکند با گل،
این عاشقِ رهائی در بندان؟
یا نمی داند،و میسازد باز،
او چنین زیبا چوبهُ دار،
و میسازد ،
پَرپَرش با آب.
امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
سرافراز و بر قرار باشید.
سعید از برلین.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۴ at ۹:۳۸ ب.ظ
راستش رو بخواهی، این چند وقته این مسئله منو اینقدر ناراحت کرده که بقیه مشکلات یادم رفته!!! واقعا نمی دونم چی باید بگم… هرجا می ری فحش و فحش کاری و گیس و گیس کشیه! موندم چرا ما نمی تونیم با هم حرف بزنیم و نظر هرچند مخالف رو هم بشنویم، فکر می کنم دلایلی که گفتی سهم بسزایی در این مورد داره و مسئله دیگری رو هم که من فکر می کنم بی تاثیر نیست ترویج خشونتی هست که در جامعه وجود داره، از جمله شلاق زدن، دار زدن در ملاء عام، رفتارهای نیروی انتظامی با مردم، گرانی و …
واقعا نگران کننده هستش، شاید اینهم یک ترفندی باشه برای ایجاد نفاق بین مردم. بنابراین باید کاملا آگاه و هشیار باشیم.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۴ at ۹:۵۷ ب.ظ
کسی که به شاملو فحش می ده معلومه از چه قماشیه … البته بگذریم که خیلیها قبل از مرگش اسمشو نشنیده بودند.
و چو در خاک در افکندندت باور دارند که سعادت با ایشان به جهان آمده است.
تیر ۲۸م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۳۹ ب.ظ
اینم جزو همون چیزاییه که ما قبل از تلاش برای اصلاح دنیا یا حداقل به طور موازی با آن باید تو خودمون بهش بپردازیم. غزل خانم این مشکلات روانی فراگیر تو جامعه رو کسی نمیتونه یه شبه تو جامعه به وجود بیاره اما میتونه تو شرایط خاص از وجودش سوء استفاده کنه. مطمئنا صحبت در باره این طور چیزها بحث مفصلی می طلبد و برای حلش باید آدمهای متخصص ما هها و سالها کار کنند که امیدوارم روزی این اتفاق بیافتد اما من به عنوان یک انسان که خواه نا خواه درگیر چنین مشکلاتی هستم فکر میکنم یکی از دلایلش می تواند این باشد که همه ما احساس می کنیم بازنده هستیم. این احساس بازنده بودن وقتی با اینکه نمیدانیم از که و چه باید تاوان باختمان را بگیرد مارا می اندازد به جان هم. حال آنکه کسی که من از روی عصبانیت ناشی از خورده شدن حقم به او فحش میدهم خودش هم مثل من و شاید بیشتر از من قربانی است.
تیر ۲۹م, ۱۳۸۴ at ۱:۰۶ ق.ظ
سلام
من فکر میکنم ما یاد نگرفتیم مخالف خودمون رو تحمل کنیم(از حرف های خاتمی)و وقتی کم میاریم یا شاید هم قبل از اون شروع می کنیم به ناسزا گفتن به طرف خودمون حالا فرق نمی کنه در مورد مسائل سیاسی باشه یا هر مسئله ی دیگه ایی ودر این موقع است که از بستن هر گونه تهمت به طرف مقابلمون دریغ نداریم.خوب حکومت هم حق داره با مخالفهای خودش مثل گنجی رفتار کنه چون از همین مردم ٬نمی تونه مخالفش رو تحمل کنه!
تیر ۲۹م, ۱۳۸۴ at ۲:۵۲ ب.ظ
جمله فوق العاده ای بود… در حد این:”رابرت فراست گفته است که فرهیختگی یعنی قابلیت شنیدنِ تقریباً هر چیزی بی آنکه آرامش یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید” حتما دیده بودیش، واقعا آدمو به فکر وا می دارن، اگه کسی دنبال فکر کردن باشه البته.
تیر ۲۹م, ۱۳۸۴ at ۳:۰۴ ب.ظ
سایه ی عزیز!
معمولا علت اصلی خشونت کلامی ضعف منطق و دانش و استدلال است.
البته اصولا وقتی فشار روانی در جامعه زیاد است. خشونت به شکلهای مختلف بازتولید میشود که یکی از اشکال آن هم خشونت کلامی است.
اما چیزی که از خشونت کلامی بدتر است فروتنی ریاکارانه و با پنبه سر بریدن است. کسانی که ناسزا میگویند اما صادق هستند را به کسانی که در دلشان نفرت موج میزند اما برای عصبانی کردن طرف مقابل لبخند میزنند و با آرامش صحبت میکنند ترجیح می دهم.
انسان موجود پیچیدهیی است. کسانی را میشناسم که ساده و صمیمی هستند اما خب زود جوش میآورند و آدمهای موزی را میشناسم که برای فرار از بحث منطقی سعی میکنند با ظرافت طرف را عصبی کنند و روی نقطههای حساساش فشار بیاورند تا او را وادار به پرخاشگری کنند و بعد بگویند: میبینید طرف چقدر پرخشاگر است!
البته همیشه باید بین دوستانی که گاهی ممکن است در بحثی به هم دیگر رو ترش کنند اما خیلی زود پشیمان میشوند و نمیگذارند دوستیشان آسیب ببیند با لمپنهای بینام و نشانی که جز پرخاشگری و توهین به این و آن کاری بلد نیستند باید فرق گذشت در نوشته ی تو کمی این دو مقوله خلط شده است.
اگر به آزادی بیان ایمانی درونی داریم باید سعی کنیم صادقانه در جستوجوی حقیقت باشیم و فراموش نکنیم که به قول مارکس:”من از آن حقیقت هستم. حقیقت از آن من نیست.”
تیر ۲۹م, ۱۳۸۴ at ۹:۱۱ ب.ظ
سلام.به مطلبتان لینک دادم.
مرداد ۲م, ۱۳۸۴ at ۷:۴۰ ق.ظ
سلام
اگر برایتان زحمتی نیست میشود آدرس یا شماره دکتر صنعتی را که اظهار رضایت کرده بودید در اختیار من بگذارید . یافتن فردی امین در این حرفه بسیار مشکل است برای خواهرم بسیار نیازمند این راهنمایی شما هستم . با احترام .
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۴ at ۸:۱۸ ب.ظ
I used to go to Dr Sanati groups 7-8 years ago. Although now after all these years, I don’t recommend his methods to anybody, but it always brings me back so many memories and it’s good to hear from somebody who is still in touch with him and participates in his groups.