آدمهایی مثل من که گمان می بردند “بوش” دوباره رای نخواهد آورد، شاید در شناسایی ساختار جامعه رأی دهنده آمریکایی اشتباه کرده بودند. از این نظر جامعه آمریکا می تواند به جامعه ایران شبیه باشد که مردمش هم ریشه های مذهبی قوی دارند، هم شیفته قدرت هستند. هر دو این جوامع با برخی از جوامع اروپایی(مثل کشورهای اسکاندیناوی) که دموکراسی در آنها نهادینه شده است، تفاوت دارند.
از تفسیرهای سیاسی اینطور برمی آید که رای دهندگان به بوش عقیده داشتند که او مرد عمل است، در مبارزه با تروریسم قدرت نشان داده است و چون یک کاتولیک معتقد است، آزادی سقط جنین وازدواج همجنس گراها و.. را تایید نمی کند.
به درستی یا نادرستی این عقاید کاری ندارم. چون من اصلا می خواهم در مورد ایران خودمان صحبت کنم و این که چه شباهت جالبی بین مردم جامعه من و جامعه آمریکا از نظر شیفتگی به مذهب و قدرت وجود دارد.
ریشه های مذهبی در مردم ایران هنوز به شدت قوی است. ممکن است خیلیها نماز نخوانند و به حجاب اعتقاد نداشته باشند، ولی بین همین آدمها، چند نفرشان را می شناسید که مقارن ماه رمضان، نماز می خوانند و روزه می گیرند؟ چند نفررا می شناسید که اهل خوردن الکل هستند، اما شبهای قتل و عزاداری لب به مشروب نمی زنند؟ باز مسئله درستی و نادرستی عقیده افراد نیست. ولی می دانم که نه برای آن نماز نخواندن دلیل محکمی دارند، نه برای خواندنش در روزهای ماه رمضان، همانطور که برای مشروب خوردن و نخوردنشان استدلالی ندارند.
یک مثال روشن دیگرطرزاسم گذاری نوزادان است . نیمی از نوزادان تازه متولد شده اسمهای مذهبی دارند، بدون این که خانواده ها مذهبی باشند. یا فک و فامیل خواب دیده اند، یا بچه را از خود امام طلبیده اند، یا این که معتقدند شگون دارد.
همه اینها را اینطور می شود ارزیابی کرد: ریشه های مذهبی در مردم ایران قوی تر از آن است که به خاطر عدم تمایل امروزشان به جمهوری اسلامی، نادیده گرفته شود.
در مورد شیفتگی قدرت هم وضع به همین منوال است. هنوز بین روشهای دموکراتیک و دیکتاتوری، مقبولیت با دیکتاتورها(حالا مثلا از نوع مصلحشان) است. شخصا خیلی ها را می شناسم که معتقدند ایران یک رضاشاه لازم دارد که بیاید و ترتیب همه کارها را بدهد.
مثال روشن دیگر شاید خاتمی باشد، قریب به اتفاق ما موقع انتقاد از خاتمی می گوییم بی عرضه است، نمی گوییم روشهای حکومتش اشتباه است و صد البته عرضه را در آن می دانیم که مخالفانش را به چهار میخ بکشد.
همینطور در مورد سلاحهای هسته ای خیلیها معتقدند که برای مقابله با اسرائیل، حق ایران است که سلاح اتمی داشته باشد و هیچ فکر نمی کنند که سلاح اتمی در دست فرماندهان نالایق، تیغ در دست زنگی مست است، فقط می خواهند به هر قیمتی کشورشان قدرتمند باشد و بتواند از خودش دفاع کند. اتفاقا “بوش” هم برای دفاع در مقابل تروریسم، جنگ به پا می کند!
شاید انتخاب “بوش” درسی باشد برای آن دسته ازروشنفکران و تئوری پردازان ایرانی که نگاه به خودشان و کتابهایشان می کنند و ساختار جامعه ایرانی را نمی شناسند یا ندیده می گیرند. نتیجه این که از جامعه مزبورکارهایی سر می زند که به نظر آنها محیر العقول و پیش بینی نشده است و برای فلان ملای ساکن حوزه علمیه، قابل درک و پیش بینی!