یه دفعه بهم گفتی:از من تو وبلاگت ننوشتی تا حالا!بهت گفتم: من و تو نداره٬ همه کارهامون عین همدیگه است.
الان دارم فکر می کنم که زیاد هم شبیه نیستیم .
تو کمتر حرف می زنی و بیشتر فکر می کنی.
تو صبر و حوصله ات بیشتر از منه و کمتر از من عصبانی می شی.
تواصلا انگار همیشه می دونی که داری چیکار می کنی و چرا.
همیشه خدا عاشقت بودم.از اون موقع که یه بچه نوزاد سبزه تپل مپل بودی تا همین الان که دارم عکستو نگاه می کنم و می گم که: این باربی خانوم ٬ حالا دیگه سال دوم دانشگاهه!! عکستو نگاه می کنم و با خودم فکر می کنم که انقدر از هم دور شدیم که من ندیدم با موی کوتاه چه شکلی شدی!!عکستو نگاه می کنم و از خودم می پرسم چند تا دیگه به طراحیها و نقاشیهای جالب و دوست داشتنی اتاق قرمزت اضافه شده؟
از خودم می پرسم…..ولش کن.
اصلا امشب که تولدته سوال بی سوال…
تولدت مبارک