خیلی شده که از خودم پرسیدم : مثلا که چی؟ هی می نویسی و می نویسی و هی از خودت حرف می زنی و از دغدغه هات می گی و یه عده هم می یان تایید و تشویقت می کنن و تو هم دلت خوشه که تنها نیستی!!!آخرش که چی؟ چی برات مونده؟
تاکی می خوای ادامه بدی؟
تا کی؟….امروز دقیقا می دونم که تا کی:
تا روزی که نامه هایی از این دست بینمون رد وبدل می شه..
تا وقتی آدمهایی رو می شناسم که کم کم و به کمک همدیگه داریم می فهمیم اززندگیمون چی می خوایم.
تا روزی که دوستهایی دارم که به قول خودت بلدن از دنیای مجازی به واقعیت نقب بزنن.

ترس؟بله٬ ترس هم داره.عوض کردن زندگی٬عبور کردن از یه مرحله به مرحله دیگه٬ ثابت کردن خودت به بقیه…خیال نکن که آسونه.با خودش خیلی چیزا می یاره.. تنهایی..افسردگی .. سردرگمی..اینا کم چیزایی نیست و تو باید از پس همشون بر بیای.

ولی به من بگو….کدوم آدم رو بیشتر ازش خوشت می یاد؟
اونی که داره می جنگه و سعی می کنه از پس همه چیزایی که گفتم بر بیاد؟
یا اونی که جا زده و سرش رو انداخته پایین و داره قاطی بقیه گله جلو می ره؟

نظر بدهید