دارم توی خیابون راه می رم.سر ظهره ،ولی هوا عین دم غروبه.همونجورگرفته،همونقدر سرد وبی رونق..منم سردمه ،ولی احساس می کنم که این سردی زیاد به هوا ربط نداره.یک جور سرمای درونیه که مهمون تنم شده و خیال رفتن نداره.لااقل به این زودیانمی ره..حتی بعضی وقتها به تنم لرزه میندازه.
انگاریه جایی می خواستم برم. شاید بانک یاشاید دکتر…درست نمی دونم فقط اینومی دونم که فعلا هیچ کاری دلم نمی خواد انجام بدم،جزاین که همینجوری بی هدف پرسه بزنم.اینجور موقعها مدل راه رفتنم هم عوض میشه.اگه بهار اینجا بود،بهم می گفت که تو راه نمی ری، قیچی می کنی. یعنی ضربدری راه میرم یا چه می دونم…. یک پامو درست جای اون یکی می گذارم . ازاون راه رفتنهاییه که آدم انتظار نداره که به جایی ختم بشه .آخه من دیگه منتظر هیچی نیستم ،اصلا اسمم رو از لیست منتظرا خط زدن یا شایدم خودبخود حذف شده باشم .فقط هرقدر که فکرمی کنم نمی فهمم کی وچطوری خط خوردم؟..به خودم می گم شاید همه اینها نتیجه فکر اشتباه من بوده.شاید هم نتیجه موقعیت خاص ومشکلات تو.
مشکلات؟من عادت به کمک گرفتن داشتم،یادته؟حتی گفتن مشکل خود بخود بهم کمک می کنه که براش راه حل پیدا کنم .ولی تو نه عادت به کمک گرفتن داری و نه احتیاج و اگه من اظهار ناراحتی کنم که چرا کاری ازم ساخته نیست جوابت اینه که جنس مشکل با مشکل فرق می کنه.خوب اینو می تونم درک کنم که مشکل تو کاملا به عوامل خارجی ربط داره وکاری از دست من ساخته نیست .ولی ببینم احتیاج به همراهی هم نداشتی؟یا مثلایه کم همدلی؟ جواب این یکی رو هم ازپیش می دونم .جواب اینه که من لازم نیست خودمو ناراحت کنم و توخودت ازپسش بر می یای واصلا کاش که از اولش هم به من نمی گفتی!!این دقیقا همون قسمتیه که من نمی فهمم.مگه میشه کسی مشکل داشته باشه ونیاز نداشته باشه که اقلا در موردش بایکی حرف بزنه؟برام خیلی راحت تره که بشنوم من اون یه نفر نیستم تا این که بشنوم “خوب، همینطورهاست دیگه،مردها همینند.اهل گلایه و درددل نیستند.تو زنی و فکر می کنی راجع به همه چیزباید حرف زد!”خیلی بی انصافیه واقعا….
اصلا فرض می کنیم که همه اینها هم درست باشه،بازمانع از این نمیشه که فکر نکنم حذف شدم.وقتی همراهی نکنم،وقتی نقشم از نقش یه ناظر هم کمتر باشه ،وقتی از جریان کنارم بگذارند،یعنی که حذف شدم دیگه.درست مثل یه علاقمند به فوتبال که نگذارند بره استادیوم ،بعد رادیو و تلویزیون و همه چی رو ازش بگیرن وبهش بگن تو نتیجه رو از روزنامه بخون.فقط نتیجه است که به کارت می یاد.زجرآوره.نه؟
متنفرم .ازخودم که نقش سکوت بهم تحمیل شده متنفرم و همینطور از جنس مشکل تو که اومده به جنگ من.منو از پا انداخته و دست آخراینجوری با موذیگری و بدون سر وصداحذفم کرده.

۵ نظر درباره “” داده شده است.

  1. No Fax Payday Loans گفت :

    No Fax Payday Loans…

    No Fax Payday Loans rkvbwckscc…

  2. payday loan گفت :

    payday loan…

    payday loan njippuqumy…

  3. Bad Credit Payday Loan گفت :

    Bad Credit Payday Loan…

    Bad Credit Payday Loan wmvlawhmgo…

  4. http://loan.loanor.info/auto-loan.html گفت :

    http://loan.loanor.info/auto-loan.html...

    http://loan.loanor.info/auto-loan.html uaqfroqxdk…

  5. http://payday.moneybankor.info/douglasville-payday-loan.html گفت :

    http://payday.moneybankor.info/douglasville-payday-loan.html...

    http://payday.moneybankor.info/douglasville-payday-loan.html wodutvclqp…

نظر بدهید