از فرمایشات الکل و کل کل همیشگی ما و اونا!!:
[دقایق اولیه مهمونی.آقایون درحال درست کردن مخلفات و مزه و...،خانومها در حال درست کردن شام]
-خوب شد دور هم جمع شدیم باز.اصلا می تونیم جایزه نوبل رو جشن بگیریم امشب…
-آره،واقعا چقدر خوشحال شدیم همه.مخصوصا خانومها که واقعا باید افتخار کنن
-من که به همه خانومهای محل کارم تبریک گفتم
-حالا تو می خواستی خودتو برای خانومهای محل کارت لوس کنی،یه بحث دیگه است.وگرنه زن ومرد نداره که..
-راست می گه بابا ،افتخارش برای همه ایرونیهاست.
[ده دقیقه بعد..آقایون سر میز]
-اینو به سلامتی نوبل می رم بالا..
-به سلامتی سوختن بعضیها…
- به سلامتی شیرین عبادی واصلاهمه خانومای ایرونی….
[خانومهاازتوی آشپزخونه]
-سلامتی ما رو بی خیال شین.اگه راست می گید،دو دقیقه صبر کنید که ما هم بیایم بشینیم ،بعد شروع کنید.
آقایون:می خواستید تندترغذا رو درست کنید دیگه…چقدر صبر کنیم؟
[چند دقیقه بعد،همه سرمیز،مستی و راستی...]
خانومها :
-چرا صبر نکردید؟خیلی کار بی کلاسی بود!!!
-ولشون کن.همین کارا رو کردن که نوبل بهشون ندادن…
-اینا که عددی نیستن،یکیشون رفت رییس جمهور شد،به اونم جایزه ندادن..
-اونم هیچی،یکیشون رفت پاپ شد،دم مرگ هم هست،به اونم جایزه ندادن..
آقایون:
-دیدین گفتم بدبختمون می کنن؟
-مرد که احتیاج به جایزه نداره …
-به خاطر شوهرش نوبل گرفته اصلا…
-آره بابا،اگه شوهرش اجازه نمی داد که نمی تونست که…
-اصلا ما فعلا مستیم،باشه برای بعد!
[سه ساعت بعد..موضوع تقریبا فراموش شده]
- ببین، آژانس نمی خواد بگیری،من می رسونمت.
- مگه تومی تونی با این حالت رانندگی کنی؟
- من؟من که چیزیم نیست.خیلی هم کم خوردم .تا میردامادهم که راهی نیست.
- خونه ما که میرداماد نیست.
-پس چرا من دیروز تو رو رسوندم میردادماد؟
- ببین..ما یک هفته است که همدیگه رو ندیدیم اصلا!!!همین گیجی باعث شده که بهتون جایزه ندادن دیگه….